Low Cost Hosting | Free Web Space | Dedicated Hosting | Windows Hosting | FrontPage Web Hosting | Business Hosting
cheap web hosting
Search the Web

به نام خداوندي که درياي رحمتش را کناره نيست

 

 

 

صفحه اصلي

Safire Zanjan Magazineسي دي سفير زنجان 2/2 در راه است.                 شامل مجموعه نرم افزار هاي جغرافيايي همراه با راهنماي نصب و استفادههسته علمي بسيج دانشجويي دانشگاه زنجان- گروه جغرافيا


صفحه مقالات(دانشجويان جغرافياي دانشگاه زنجان)

  • جغرافیا [ج] [معرب، ا] کلمه معرب از اصل یونانی ژئوگرافی <1>  است مرکب از ژئو به معنی زمین و گراف به معنی نوشتن و تشریح کردن که روی هم رفته معنی نگارش زمین است و می توان آن را چنین شرح داد و بیان کرد: تشریح دقیق و علمی وضع زمین، با شرح وضع سطحی سیاره یی که بشر بر روی آن زندگی می کند. استرابون می گوید: جغرافی کاری است که شامل تشریح سطح زمین می گردد.

    جغرافیا در ایران باستان: از بررسی و تحقیق ایرانیان قدیم در امر جغرافیا اطلاع زیادی در دست نداریم. قدیم ترین سندی که در این باره موجود است قسمت های بازمانده اوستاست که در پاره یی از بخشهای آن اشاره هائی به وضع یا نام برخی سرزمین ها و دریاها و کوهها و رودها رفته و در فرگرد یکم کتاب وندیداد از شانزده کشور آفریده «اهورامزدا» سخن به میان آمده است اما چون قسمت های علمی اوستا از میان رفته است در این باره بیش از این اطلاعی به دست نمی آید. پس از آن در سنگ نبشته بغستان ]=بیستون[ به نام کشورهائی که داریوش می گوید بر آنها فرمانروایی داشته ام برمی خوریم و از همین قبیل اطلاعات مختصر و جزئی در برخی از نوشته های یونانیان نیز مشاهده می شود. از روزگار ساسانیان نیز علاوه بر آنچه جسته گریخته در ضمن بعضی از کتب آن دوران آمده و به دست ما رسیده، کتاب مستقل «شهرستان های ایرانشهر» که در آن نام وشرح مختصر شهرهای ایران و برخی از روایات افسانه ای درباره آنها آمده، در دست است و به فارسی نیز ترجمه شده است. رجوع به شهرستان های ایرانشهر ترجمه صادق هدایت شود.

    جغرافیا در تمدن اسلامی: جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلام ذیل جغرافیا آورد: لفظ جغرافی می رساند که این علم را عرب وضع نکرده اما چون جغرافی با تاریخ مربوط است و چون عربها بواسطه مقتضیات شریعت اسلام پیش از ترجمه جغرافی به زبان عربی کتابهائی در توصیف راهها و شهرها نگاشته اند، لذا در اینجا از جغرافی اسلامی هم اسمی می بریم. نخستین کسی که اطلاعات و معلومات خود را درباره شناخت احوال زمین فراهم آورد و نوشت آراتستین یونانی بود که در سال 196 ق.م درگذشت. مجموعه آراتستین در زمان سلطنت بطلمیوس ها تالیف شد و از مجموعه معلومات فنیقیها و همراهان اسکندر تشکیل می یافت. سپس استرایون جهانگرد نامی روم و بلنیوس جغرافیدان مشهور یونان پدید آمدندآنگاه بطلمیوس قلوذی در اواسط قرن دوم میلادی کتاب مبسوطی در علم جغرافی تنظیم کرد. وی در آن کتاب از روی علم ریاضی و هیات، مواقع جغرافی اماکن را تعیین کرده و نقشه های بالنسبه منظمی ترسیم نموده و 4350 شهر را یکایک برشمرده و 200 کوه را نام برده و معدنهای موجود در آن کوهها را شرح داده و آنچه از حالات مردم آن روز می دانسته در کتاب مزبور ذکر نموده است و کتاب مزبور در آن زمان مهمترین کتب جغرافیایی محسوب می شده است و همین که اسلام آمد کتاب بطلمیوس مدرک و مستند علم جغرافی آن ایام گردید. در زمان عباسیان کتاب آن دانشمند به عربی ترجمه شد و همین طور کتاب دیگر وی در هیات به اسم مجسطی از یونانی به عربی منتقل شد و اساس جغرافیای اسلامی همان دو کتاب بود. فینیقیها و یونانیها به واسطه جهانگردی و بازرگانی با جغرافی آشنا شدند ولی مسلمانان به سه جهت قبل از ترجمه کتاب بطلمیوس با علم جغرافی مربوط گشتند. بعلاوه مردم حجاز پیش از اسلام به تجارت اشتغال داشتند و پس از اسلام که با سرعت هر چه تمام تر ممالک وسیعی را گشودند، طبعا تجارت آبها نیز رونق گرفت. بنابراین مسلمانان از نظر جهانگردی و بازرگانی هم به جغرافی توجه داشتند اما آن سه جهت مخصوصی که عربها را بیشتر به جغرافی علاقه مند می ساخت عبارت از :

    1-     زیارت مکه: مسلمانان در هر جا که می زیستند طبق دستور مذهبی خود می بایستی (درصورت توانائی) به حج بروند و همین دستور وسیله مهمی برای اطلاع از شهرها و راههای مبداء تا مقصد (یعنی مکه) بود.

    2-     مسافرت برای کسب علم: مسلمانان برای کسب علم و اطلاعات لازم دیار به دیار می گشتند و این مسافرتها با جغرافیا ارتباط داشت و از آن رو مشاهده می شود که نخستین کتاب جغرافیای عرب از منزلها و مسکن های قبایل چادرنشین صحبت می دارد و اولین مردمی که در آن باره تالیف نمودند راویان ادب مانند اصمعی و سکونی می باشند و پس از آن به جغرافیای جزیره العرب پرداختند و همدانی کتابی راجع به عربستان تالیف نمود و ابوالاشعث کندی مجموعه یی درباره کوه های تهامه تنظیم کرد.

    جهت سوم آن که مسلمانان پس از گشودن ممالک روم و ایران و مصر و غیره در طرز تسخیر آن بلاد اختلاف نظر  داشتند و این از آن رو برای آنان مهم بود که طرز فتح با طرز وضع مالیات و جزیه ارتباط دارد و کشورهائی که به صلح یا به جنگ یا به معاهده و امثال آن مسخر شده در پرداخت باج و خراج به موجب قوانین اسلامی متفاوت می شود. در نتیجه این امور دانستن وضع شهرها و ده ها و راهها و جز آن ، از مسائل واجب دینی مسلمانان بشمار می آید و طبعا جغرافی و تاریخ می آموختند تا مجهولات آنان در آن موارد روشن گردد

     


     

  • تاثيرات داروينيسم بر جغرافيدانان اکولوژيست و راديکال

    گردآوري: حسين عساکره              asakereh1@yahoo.com

    مقدمه

    بشر و تاريخچه تفکري وي نشان مي دهد که وي در شناخت پديده ها از چهار سيستم ارزيابي با بنيان هاي فلسفي گوناگون بشرح زير بهره مند بوده است:

    1. سوفيسم و سپتسيزم
    2. امپريست و پوزيتيوديسم (ديدگاه متکي بر حس و تجربه (ديدگاه علمي))
    3. شماء يا کارتزين (تعقل گرايي)
    4. شناخت متکي بر عرفان و اشراق

    ديدگاه امپريست و پوزيتيوديسم که به ديدگاه علمي معروف است از قرن 18 و 19 به بعد حاکميت مطلقي به ويژه در اروپا پيدا نمود. اين ديدگاه توسط فيلسوفاني چون اگوست کنت تبليغ شد.

    از همان ابتدا ديدگاه علمي بر دو شاخه تکاملي و غير تکاملي منقسم بوده است: وقتي صحبت از ديدگاه تکاملي مي شود در واقع بايد به اين مفهوم معتقد بود که نه تنها موجودات زنده بلکه صورتهاي مختلف هستي و ماده که موجودات زنده هم بخشي از آن بحساب مي آيند در يک مدار تغيير و تحول قرار دارند و اين تحول داراي جهت و سوئي (به سمت کمال) است. با بيان اصول تکامل تعابير گوناگوني از وقايع ارائه مي شود. بعبارت ديگر آنچه را فاشيسم در آلمان (برتري نژادي) از اصل انتخاب اصلح برداشت مي نمود، داروينيسم اجتماعي در انگليس نيز بدان دامن زد و عجيب تر آنکه کمونيسم در روسيه نيز تضاد دياکلتيک خود را به پشتوانه اصل تکاملي تنازع بقاء توجيه مي نمود.

    وقتي چنين بينشي در تفکرات جغرافيدانان وارد شد تمامي تئوري هاي خود را بر اين مبنا مفهومي تازه مي دادند که از آن جمله تئوري فضاي حياتي راتزل، دترمينيسم جغرافيايي، مالتوسيزم و ... در جغرافياي انساني و همين مفاهيم به نحو ديگري در تئوري دور جغرافيايي ديويس در جغرافياي طبيعي بايد نام برد.

    از جمله مکاتب جغرافيايي که از بينش تکاملي بشدت متاثر گرديده اند، مکاتب اکولوژيسم و راديکاليسم مي باشند. از آنجا که مکاتب مزبور طيف وسيعي از زمان و مکان را در عالم جغرافيا دربرمي گرفته اند، بررسي ديدگاه تکاملي و اثرات آن بر اين دو مکتب ضرورت مي يابد.

    داروينيسم

    نظريه تکامل به منزله هماهنگ کننده ترين عامل در زيست شناسي به حساب آمده است. تنوع جانداران، شباهتها و اختلافات بين اشکال آنها، جنبه هاي پراکندگي جغرافيايي و رفتار، سازش و کنش متقابل، جملگي پديده هايي هستند که پيش از آنکه نظريه تکامل به آنها معنا بخشد، گوياي بي نظمي غير قابل توصيف در دنياي جانداران بوده اند.

    البته بايد دانست که نظريه تکامل پيش از داروين بوسيله شخصيت هاي متعدد علمي ديگري ارائه گرديده بود اما ضعف اصلي نظريه هاي ماقبل داروين و اکثر نظريه هاي تکاملي قرن نوزدهم آن بوده است که سعي در توضيح تکامل تنها بوسيله يک مفهوم نموده و فقط يک عامل را در نظر گرفته اند: لامارکيسم بوسيله اصل کمال باطني، "ژئوفرا" با القاء تحول ژنتيکي از طريق محيط، کوويه با انقلابات ناگهاني، واگنر با تکامل از طريق جدايي جغرافيايي، دووريس با جهش گرايي و ... سعي در توضيح تکامل به کمک يک اصل و طرد بقيه اصول داشته اند. از طرف ديگر محدوديت ها و فشارهاي مذهبي و سياسي از ابزار و تکوين نظريات تکاملي ممانعت مي نمود. اما شجاعت داروين در اين راستا و سعي وي در معرفي رويدادهاي تکاملي بعنوان نتايج نيروهاي در حال نزاع، وي را قهرمان بينش تکاملي نمود:

    دو رويداد انگيزه ها و طبع جستجوگر داروين را تقويت نمود: يکي آشنايي با شخصيت هاي علمي چون هنسلو 1 گياهشناسي، سجويک 2 زمين شناس و يوئل هيئت دان و دوم مسافرت پنج ساله وي با گشتي بيگل 4 (1836-1831)

    داروين با در اختيار داشتن گنجينه هاي علمي حاصل از مطالعات و معاشرت با دانشمندان فوق الذکر طي مسافرت با کشتي بيگل شباهت و اختلاف جانوران آمريکاي جنوبي و جزاير گالاپاکس 5 را به وضوح مشاهده مي کرد. خانواده و جنس هاي جانوراني که در اين دو سرزمين زندگي مي کردند، يکي بوده ولي انواع در اثر بعضي خصوصيات از هم متمايز شده بودند. وي مي ديد که در اثر اختلاف شرايط زندگي، آب و هوا و ... جزاير اقيانوس با سواحل و قسمت مرکزي آمريکاي جنوبي، انواع جديدي شروع به بوجود آمدن مي کرده اند. بدينگونه وي وجود پديده "تغييرپذيري" را به چشم خود از نزديک ديد. وي همچنين مبارزه براي زندگي (تنازع بقاء)، رقابت و ديگر مناسبات بغرنج موجود در بين جانداران را در طبيعت ديد. وي از اين مشاهدات اصولي را درک و تدوين نمود که شرح آنها ذيلا ارائه مي گردد:

    1-     تغيير انواع:

    بر اساس اين اصول بين انواع، گونه ها، جنس ها و بطور کلي جانداران روابط متقابلي از يک سو و از سوي ديگر روابطي با محيط بي جان وجود دارد که نتيجه اين روابط تحميل صفاتي از دو جانب بر يکديگر و نهايتا تغيير انواع است.

    داروين قابليت تغيير را در موجودات زنده به دو قسمت معين و نامعين تقسيم نموده است. اين تقسيم بندي بر اساس مشخص بودن يا نبودن عامل تغيير انجام گرفته است. علاوه بر اين وي دو نوع تغييرپذيري متناسب و ترکيبي را مشخص مي نمايد: نوع اول تغييراتي است که در يک عضو روي داده و بر اعضاي ديگر مرتبط با اين عضو تغيير مي نمايد. تغيير پذيري ترکيبي، تغييري است که کليه خصوصيات عوامل تغيير دهنده را نمايان مي سازد.

    داروين در پديده تغيير پذيري ويژگي دو عامل را در نظر گرفت يکي شرايط محيطي و ديگري طبيعت ارگانيسم.

    به نظر داروين شرايط محيطي بعنوان عامل اصلي در تغييربوده در حاليکه سرعت، خاصيت و درجه تغييرپذيري را وابسته به طبيعت ارگانيسم مي دانسته است.

    2-     تنازع بقاء:

    اين اصل حاصل تاثير نظريات مالتوس بر آراء داروين است. بر اساس اين اصل موجودات زنده در نزاع دائمي جهت بقاء هستند. اين نزاع ناشي از کمبود منابع و کثرت جمعيت گونه هاست. مبارزه براي زندگي بر سه نوع است: مبارزه داخلي انواع، مبارزه انواع با همديگر و مبارزه موجودات زنده با شرايط زندگي و محيط بي روح طبيعت.

    در مبارزه براي زندگي هميشه شکل خونين آن ديده نمي شود بلکه گاهي جانداران دسته اي با دسته ديگر طرح دوستي مي ريزند و زندگي مي کنند.

    يکي از اشکال روابط بغرنج که در بين جانوران وجود دارد، شکل خانواده و گله اي است که بدينوسيله زندگي همديگر را محافظت و انگيزه حيات يکديگر مي گردند. زندگي خانواده چيزي جز شکل عالي زندگي مشترک نيست.

    3-     سازش:

    بنظر داروين جانداران با شرايط زندگي و محيط سازش يافته و صفات ثانويه اي کسب مي نمايند اين صفات اکتسابي عاقبت وارثتي مي شوند. اين اصل برگرفته از نظريه لامارک است.

    همچنين نوع ها و جنس ها و حتي اصنافي که از لحاظ خويشاوندي از هم دور هستند، در جريان تکامل در شرايط مساوي علائمي شبيه هم کسب مي کنند. داروين اين پديده را "عيني شدن علائم" 1 مي خواند.

    4-     انتخاب اصلح:

    بنظر داروين جانداران که در نتيجه اختلافات موجود بتوانند با شرايط و محيط سازگاري نمايند، در ميدان حيات چيره مي گردند و به نسل خود ادامه مي دهند وليکن آنهايي که نمي توانند قابليت سازگاري بدست بياورند محو شده و از بين مي روند. جانداراني که توانسته اند با محيط بهتر سازگار باشند. آنهايي را که خوب سازگار نشده اند در تنگنا گذارده و از ميدان طبيعت بيرون مي رانند. اينگونه انتخاب را وي انتخاب طبيعي نيز مي نامد.

    اکولوژيسم

    اکولوژي علم مطالعه روابط بين ارگانيسم ها و مجموع عوامل فيزيکي و بيولوژيکي موثر بر آنها مي باشد. اکولوژي بعنوان يک علم اجتماعي، با مطالعه جمعيت هاي انساني و خصوصيات فرهنگي و فعاليتهاي اقتصادي آنها با توجه به محيط زيست طبيعي شان و پراکندگي مکاني و نوسانات موقعيتي آنها در رابطه است.

    محيط که ساخته و پرداخته مجموعه اي از روابط است، نظام علمي ويژه اي را به وجود مي آورد که به آن اکولوژي عمومي مي گويند که الزاما براي توسعه مفاهيم خود از زيست شناسي مايه مي گيرد و هرگز از مطالعه سازگار ارگانيسم با محيط تکامل گرا روي گردان نيست به همين لحاظ اکولوژي از اصول تکامل ريشه و منشاء دارد.

    در اين ديدگاه، انسان نخست به مثابه حيواني تلقي مي شود که ارگانيسم او کمابيش با محيط سازگاري يافته است.

    سپس بصورت عنصري از توازن زيستي تمامي موجودات زنده، موجوداتي که پاره اي از آنها با اوگرانه در تخاصم، دست کم در نوعي رقابتند. و پاره اي ديگر معين و مددکار او بحساب مي آيند. بنابراين سازگاري انسان با محيط گاه مستقيم و گاه غيرمستقيم و با تسهيل و يا ايجاد يک نظام توليدي، متشکل از عناصر سازگاري با محيط صورت مي پذيرد.

    بنابراين مجموع رفتار و کردار بشري يا بعنوان اثر تجمعي محيط زيست طبيعي يا بعنوان رفتارها و کردارهاي سرشته شده و دگرگون شده با استفاده از اجزاء مجرد محيط زيست فيزيکي از قبيل اشکال مختلف زمين، خاک، منابع آب و اقليم تفسير مي شوند. بدين دليل در تحليل اکولوژيکي جغرافيدانان تفکر خويش را بجاي مطالعه تفاوت هاي زندگي دو مکان، در شناخت وابستگيها در داخل يک محدوده واحد جغرافيايي و نحوه سازگاري و انطباق متمرکز مي سازند. (اصل 1 و 3)

    اين ويژگي ها سبب گرديد که تفکرات سيستمي در جغرافيا اعتبار يابد. مراد جغرافيدانان از تحليل سيستمي بيشتر در مفاهيم کلي نگري ناحيه اي است. چنين بينشي با نظريه هارلن باروز 1 مبتني بر تمرکز تحقيق و مطالعه بر سازگاري انسان با محيط تقويت مي شود.

    با اين همه اکولوژي انساني نمي تواند تمام مباحث جغرافيا را دربرگيرد. علاوه بر آن بايد دانست در قلمرو اکولوژي رابطه فردي و بيولوژيکي است و با روابطي که گروه انسان ها با محيط و در مفهوم و معناي اخص با محيط جغرافيايي برقرار مي سازد، يکسان و هماهنگ نمي باشد. ديگر اينکه ميدان عمل اکولوژي گسترده تر از جغرافياست.

    بنابراين اصل قلمرو مطالعات اکولوژي انساني سازگاري و وابستگي انسان با بوم خود است. اين بينش در جغرافياي انساني باعث گرديده که اکولوژيست هاي زمان ما در بررسي ثبات يا عدم آن در سيستم هاي اجتماعي بروي چهار متغير تاکيد نمايند. اين چهار متغير حاکي از تاثير شديد اين بينش از اصول داروينيسم است:

    1-     جمعيت:

    از طريق افزايش و کاهش خود، درجه رقابت و سبقت جويي را در اشغال فضاي زندگي بوجود مي آورد (اصل تنازع بقاء)

    2-     محيط:

    محيط طبيعي ممکن است محدوديت هايي جهت تراکم گروه هاي انساني به وجود آورد اما انسان روند سازگاري و همراهي با محيط و عمل متقابل خود را ادامه مي دهد زيرا انسان به تدريج محيط طبيعي را با تکنولوژي خود دگرگون مي سازد و آن را براي زندگي انسان آماده مي سازد (تنازع بقاء و انتخاب مصنوعي)

    3-     تکنولوژي:

    سازگاري انسان با محيط طبيعي بوسيله تکنولوژي امکان پذير است و بوسيله آن محيط زيست را آماده زندگي دلخواه مي کند.

    4-  سازمان يا ساخت نظام: گروه هاي انساني را قادر مي سازد خودشان را در محيط زيست نگهدارند و با بهم پيوستگي در يک  واحد بزرگتر ادامه حيات دهند. سازمان يا ساخت نظام، همواره زمينه اجتماعي دارد و بطور سيستماتيک فعاليت منظم گروههاي انساني را تعيين مي کند (زندگي گله اي)

    5-     عوامل اجتماعي – رواني:

    شناخت اولويتها، ارزشها، نگرشها و معتقدات انسان همه در محيط زيست و شناخت اکولوژيکي جامعه او تاثير مي گذارند.

    پيدايش نگرش اکولوژيکي در جغرافيا

    زايش مکتب اکولوژي در آلمان با ظهور فردريک راتزل به جغرافيا راه يافت. راتزل تحت تاثير "ارنست هاکل" 1 بود و هاکل نيز به نوبه خود از اصل انواع داروين متاثر گرديد. بنظر هاکل در فلسفه داروين محيط محرک و عامل اساسي در تکامل است و محيط موضوع اساسي علم اکولوژي است. گرايش راتزل به سمت جغرافياي انساني بر اساس تاثيرات نظريه هاکل اين اعتقاد را به وجود آورد که: مطالعه جغرافياي انساني جز آزموني در جهت فهم تاثيرات محيط روي افکار، انديشه و شکل يابي جوامع انساني چيز ديگري نبوده است. وي با مطالعه آثار کارل ريتر مفاهيم جغرافيايي خود را نظم بخشيد و نقش خشکي ها و جزيره ها و فضاي اشغالي انسان را در تعيين سرنوشت ملتها مطالعه کرد.

    راتزل عقيده داشت که جابجايي جمعيت ها به محيط هاي نو مستلزم سازگاري است که خود با تغييرات سريع خصائص جسماني انسان ها همراه است. بنابراين تباين جهان مسکون و حتي گوناگوني نژادها ناشي از تنوع محيطهاي فيزيکي آنهاست. راتزل سعي دارد بين محيط هاي طبيعي و ساخت جوامع و دولت ها روابطي برقرار سازد و مفهوم فضاي حياتي را که يک ملت مي تواند در اختيار خود بگيرد به گونه اي منطقي توجيه بکند.

    وي تحت تاثير عقايد داروين عقيده داشت که دولت بمانند ارگانيسم نياز به رشد و توسعه دارد و حيات سياسي دولت ها، چون موجودات زنده در پناه تنازع بقاء امکانپذير است. اين تنازع با وسعت خاک کشورها و فضاي اشغالي انسان ها در رابطه است. عقايد راتزل در موقع و جايگاه و پيدايش شهرها نيز نمود مي کند و از سال 1920 نقش شرايط اکولوژيک در برنامه ريزي فيزيکي شهرها مورد توجه قرار مي گيرد. در اين زمينه "سرپتريک گدس" 1 با شهر برخوردي ارگانيک نموده يکي از بنيانگذاران برنامه ريزي فيزيکي شهر مي شود. گريفيت تايلر نيز اين مفاهيم را به حوزه عمل جغرافياي شهري نزديکتر مي سازد و عوامل محيط طبيعي را در موقع، محل استقرار و توسعه شهرها دخالت مي دهد.

    اکولوژيسم با منشاء فکري مشابه اما با روشهاي متفاوت، طي توسعه شهرهاي صنعتي در انگلستان در اواسط قرن نوزدهم ارائه گرديد. دانشمندان اين تيپ فکري بر عليه تمدن زاده تکنيک و ذغال و فولاد قيام نموده و از مخالفان جدي نوگرايي به حساب مي آيند. نظريه باغشهر هاورد با هدف برقراري تعادل لازم بين شهر و روستا از سويي و انسان و طبيعت از ديگر سو توجه داشت.

    در راستاي اين تفکر و تحت تاثير تکامل گرايي، نظريه توالي اکولوژيکي شامل: نفوذ، هجوم، تثبيت، تراکم و توده شدن بعنوان قانوني اجتناب ناپذير ارائه گرديد. مراحل توالي و تسلسل اکولوژيکي در مورد انتشارافکار، عقايد و ايدئولوژي ها، ورود تکنيک ها، توليدات، تغيير محل زندگي گروه هاي مختلف شهري و محل فعاليت مشاغل نيز بکار رفت.

    اصولا اساس نظريه هاي مکتب اکولوژي بر قياس بيولوژيک زيستي بود. در اين نظريه گروه هاي اجتماعي براي دسترسي درست مانند گونه هاي گياهي و حيواني عمل مي کنند. يعني مراحل اکولوژيک نفوذ و توالي بروشني در جامعه شهري و بين گروه هاي اجتماعي ديده مي شود و در اين مراحل اکولوژيک مرحله توسعه، تراکم، کاهش تراکم و سرانجام جدايي گزيني گروههاي اجتماعي را به وضوح مي توان تشخيص داد.

    همچنين شهر را مانند يک ارگانيک داراي تکاملي از "نوزاد شهري" 1 تا "مرده شهري" 2 مي دانستند (نظريه گدس و هفورد)

    راديکاليسم

    راديکال در لغت بمعناي "اساسي"، "بنيادي" و "ريشه" ايست. راديکاليست در مفهوم به معناي کسي است که طرفدار اقدامات قطعي مي باشد. در اصطلاح رايج راديکاليسم بورژوازي نيز وجود دارد. و آن به يک جريان سياسي گفته مي شود که در آغاز برنامه خود مطالبات جدي و خواسته هاي اصلاحاتي و دموکراتيک در چارچوب دوران سرمايه داري مطرح مي کرده است و در واقع بيانگر منافع قشرهاي خرده بورژوازي بوده است.

    راديکاليسم جريان سياسي است که ريشه تاريخي طولاني دارد اما اين جريان فکري در جغرافيا با ظهور "پتر کروپوتکين" 3 قوت گرفت. کروپوتکين اولين کسي است که علم جغرافيا را در حل مسائل دوران تزار با تاکيد بر مکتب آنارشيسم به خدمت مي گيرد و بيش از صد سال پيش از انقلاب جغرافيايي سخن به ميان مي آورد. او در رديف آن دسته از جغرافيداناني است كه تئوري هاي راديكاليستي را وارد اكولوژي انساني كرده اند.

    كروپتكين معتقد بود كه عدم تعادلهاي محيط طبيعي بازتاب عدم تعادلهاي روابط انسان و محيط اوست. وي براي برقراري تعادل روابط بين پرندگان مريض و كمك آنها به يكديگر را از طبيعت وام گرفته و معتقد است كه جوامع انساني نيز مي بايد با تعاون به تعادل محيطي دست يازند. استدلال پروپتكين بر اين است كه در همه انواع و اجتماعات همكاري برقرار است نه كشمكش و ضديت. بنابراين انسان مي تواند با استفاده از اين قانون طبيعي و از راه همكاري با انسان هاي ديگر بر موسسات و نهادهاي منشاء اعمال فشار و زور مانند حكومت فائق آيد و آنها را نابود سازد.

    پيش از كروپوتكين جيفر ميل نيز عقايدي راديكاليستي داشته و معتقد بود كه چون همه افراد واجد مايحتاج خود نيستند درصدد برمي آيند كه آن را از افراد ضعيف تر از خود بدست آورند، براي جلوگيري از چنين واقعه اي يك راه موجود است و آن اتحاد عده اي از مردم بمنظور حفظ يكديگر.

    بدين ترتيب حكومت را همكاري ضعيف بر ضد قوي مي داند و اين ايده خلاف عقيده كروپتكين آغاز همگامي راديكاليسم با سوسياليسم بود. قدمهاي اوليه در اين همگامي مقارن با نيازهاي سريع ساختمان سوسياليزم كه نيازمند بكارگيري عميق و متمركز منابع طبيعي بود، در راستاي بررسي شرايط طبيعي و منابع ناحيه اي عمل نمود.

    جغرافياي راديكال برا اساس بينش اخير بين سالهاي 1980-1973 بر عليه جنگ ويتنام، گسترش عدالت اجتماعي براي همه طبقات جامعه و آلودگي هاي محيطي بازتابي دوباره و نوين يافت. در اين مكتب تاكيد بر مسائل اقتصادي – اجتماعي است و به تبع آن سياست هاي كلان كشورها اساس كار جغرافيدانان قرار گرفت:

    در اين نگرش اعتقاد بر اين است كه كليه فرايندهاي جغرافيايي محصول سيستم هاي مشخص اجتماعي – اقتصادي است بنابراين مطالعه محيط طبيعي اگر با بررسي دوگانه اجتماعي – اقتصادي توام باشد، اطلاع و معرفت ما از محيط به نحو شگفت انگيزي غني شده و توسعه مي يابد. اين روش طرز تلقي موجب تمركز دقت دانشمندان بر روي سيستم هاي طبيعي و پديده هاي طبيعي و مصنوعي كه در عرصه طبيعت روي مي دهند و همچنين اثراتي كه اين پديده ها براي نوع انسان بدنبال دارند، ميشود. از اين نظر، عمل انسان مخصوصا در شرايطي كه با كمك عامل خارجي ايجاد شده باشد، مورد توجه و ملاحظه قرار مي گيرد.

    بررسي عناصر اجتماعي بايد با اطلاع و آگاهي كامل از تمامي ضوابط و قوانين توسعه و پراكندگي توليد اجتماعي، خصوصيات و ويژگي هاي ساختار اجتماعي – اقتصادي جامعه، كنش ها و تمايلات به ترقي علمي و فني استوار باشد.

    ويژگي تكراري تبادل سيكل طبيعت – جامعه – طبيعت انگيزه بررسي توليد اجتماعي در چارچوب تجديد و نوآوري هاي دائمي و در عين حال، به مانند پديده توليد مجدد دانسته مي شود. لاجرم بايد تحليلي در مورد شكل مشخص و معين مصرف مواد و انرژي براي توليد فردي و اجتماعي كه پس از استفاده به طبيعت برگردانيده ميشود، صورت پذيرد.

    در اين نگرش اصل تجديد مستقر تبادل بين جامعه و طبيعت، اصلي ثابت بوده و در هيچ مورد و حالتي نمي توان آن را يك داد يا ستد يكجانبه و يا تحول يكطرفه پنداشت.

    بنابراين روشهاي بهره برداري و تبديل و تغيير محيط طبيعي با توجه به شناخت صحيح قوانين اجتماعي كه بر آن محيط استوار است انجام مي گيرد. بدين سبب تحقيق در مورد دو اولويت انجام مي گيرد:

    1-  مسائل مربوط به ارزيابي نيازهاي كنوني و آينده جامعه مانند استفاده از محيط طبيعي براي تحقق بخشيدن به اهداف صنعتي و زراعتي، نيازهاي عمراني و ايام فراغت و سرگرمي ها و ...

    2-  مسائلي كه از نظر اقتصادي به منظور رفع نيازها در چارچوب ملاحظات علمي و فني طرح هاي عملي مطرح مي گردد. در اين صورت امر پژوهش به مقولات اقتصادي از قبيل سود آوري، قيمت و ارزش، درآمد ملي و نرخ رشد آن و اثرات بهره برداري از منابع و سرزمين ها مربوط مي شود.

    به طور كلي در ديدگاه راديكال فرايندهاي جغرافيايي و ساخت داخلي آنها و تفاوت هاي موجود در بهره گيري از اين فرايندها بايد با توجه به عامل رسيدن به حداكثر سود تبيين شود. بدين سبب طلب سود بيشتر و در نتيجه عامل رقابت جزء سيستم دائمي و پايدار اين نظام فكري است. بر اساس اين مقدمه بايد اذعان داشت كه راديكالها به سه مفهوم اساسي تاكيد دارند:

    1-     مفهوم مازاد

    2-     شيوه يكپارچه سازي اقتصادي

    3-     مفاهيم سازمان فضايي

    با مازاد توليد انسان مي توانست باز هم براي توليد بيشتر تلاش كند و نه تنها براي بقاي خويش با مشكلاتي مواجه نمي شد، بلكه با فعاليت بيشتر مي تواند به توسعه اقتصادي مورد نظر نيز دست يابد. بنابراين اهداف بهره برداري از محيط شامل رفع نيازهاي رو به تزايد بشر، حفظ ظرفيت و قابليت توليد مجدد اين منابع است.

    جهت كاهش مضرات زيست محيطي و بهره برداري از منابع طبيعي به نفع تمامي بشريت توسل به عواملي كه انفكاك آنها از مسائل اجتماعي غير ممكن باشد، اجتناب ناپذير است. بدين سبب ملي نمودن زمين و انواع ثروت هاي طبيعي نقطه آغاز اين مرحله است.

    توضيح اينكه مازاد توليد نيازمند به سيستمي منظم از سازمان هاي اجتماعي – اداري و اقتصادي است. سيستم مزبور قادر به بكارگيري سهم زيادي از طبيعت بوده و نياز به همكاري و تعاون را توجيه مي نمايد.

    نهايتا بايد گفت كه براي دستيابي به مازاد توليد تعاون و همكاري و ديوانسالاري و مديريت براي سامان بخشي به امور ضرورت پيدا مي كند كه همه اينها در نهايت به يك مركز قدرت فعال نياز دارد، در نتيجه اين سازمان هاي اجتماعي – اقتصادي نيروي سياسي به وجود مي آيد. بدين سبب مفهوم «اقتصاد كار اجتماعي» با هدف استفاده از منابع طبيعي و عمل عقلائي در محيط مطرح مي گردد.

    در مفاهيم سازمان فضايي راديكالها جغرافيا را بعنوان علم پراكندگي مي دانند. بدين سبب اين علم را به علوم رياضي وابسته مي كنند. بنابراين علم جغرافيا در اين بينش مطالعه پراكندگي فضاها و وابستگي مكاني است. در نتيجه مفاهيم «مكان» و «پراكندگي» اساس كار اين جغرافيدانان مي باشد.

    براي دستيابي به تئوري تحليل مكاني به علوم اجتماعي و اقتصادي تكيه مي زنند و براي سازمان بندي فضايي به روشهاي آماري و رياضيات تاكيد مي شود. بدين ترتيب همانند اكولوژيست ها به تفاوت هاي موجود ميان عوامل طبيعي و انساني در مكان يا فضاي زندگي تاكيد مي شود و نگرشهاي مكاني و اكولوژيكي در تحليل هاي جغرافيايي پياده مي شود.

    بحث و نتيجه گيري

    يكي از مشكلات و ابهامات مهم در بسياري از فسلفه علوم مربوط به استنتاج مطالب و اصولي است كه بعنوان مباني در تعابير، تفاسير از آن ياد ميشود.

    جغرافيدانان مباني و اصول بايدها و نبايدهاي خود را از عملكردهاي محيط طبيعي اخذ كرده و در حقيقت در قياس خود جاري بودن حقايقي از طبيعت را مبنا و ملاك برداشت هاي خود تلقي مي كنند و بدين اصل نيز معتقدند كه آنچه بدست بشر عينيت يافته (مناظر جغرافيايي) مي تواند خود انعكاس و تصويري از فضايي باشد كه در ذهن آنان تكوين يافته است. بعبارتي فضاي ذهن ما تصويرهايي دارد و بشر همواره تلاشي مستمر بر عينيت بخشيدن به آن داشته است والبته مي توان با بازشناسي از عينيت بخشيدن ها بعضا به آن فضاي تفكر و ذهن نيز دست يافت. اما سخن بر آن است كه ذهن آدمي آن تفكرات و آن قياس ها و به تبع آن، آن تصويرها را كي و از كجا الهام مي گيرد.

    آنچه را ما امروزه تحت عنوان اكولوژيسم و راديكاليسم با آن روبرو هستيم در حقيقت درسهايي بوده است كه بشر از محيط هاي طبيعي و بر حسب تفسير و تحليل انسان از مدار كنش طبيعي آموخته است و اگرچه بر آن نيستيم كه اين استاد را بدآموز معرفي كنيم كه شايد تحليل ذهن آدمي مقصر بوده است.

    در عصر ما شكل گيري و برپايي فضاها و چشم اندازهاي جغرافيايي بيشتر متاثر از عوامل اقتصاد سياسي است زيرا بشريت در اين عصر بستر تحليل هاي خود را غالبا بر كميت هاي مقداري قرار داده است و در حقيقت آنچه بزعم ما تفاوت هاي جغرافيايي قلمداد مي شود كمتر از تفاوت هاي مكاني و محيط طبيعي نشات گرفته و بيشتر متاثر از عقايد و تفكرات سياسي زمانه است. البته اين نكته كه منشاء اصلي تفكرات سياسي و اقتصادي چه مي تواند باشد مطلب بسيار مهمي است. و بطور خلاصه بايد گفت كه ديدگاه علمي جديد از طبيعت به ما درسهايي مي آموزد كه عامل اصلي در شكل گيري و پذيرفتن چنين اصول سياسي اقتصادي، در تفكرات انديشمندان امروزي است.

    بهر حال تفكراتي كه محور اصلي آن بر منظومه هاي مقداري قرار دارد حتي در نوع مديريت هاي جوامع امروز بخوبي متجلي است و بكار بردن اصطلاحاتي چون اقتصاد سياسي فرسايشي، فرسايش توسعه و عقب ماندگي و ... بخوبي نقش چنين تفكراتي در تغيير مكانيسم هاي جاري طبيعي است.

    با اين مقدمه بايد گفت كه: دامنه تاثيرات تفكر داروين بر تفكرات بشري بويژه آنها كه محور تفكرشان بيشتر بر مدار سوداگري بود و بالاخص سياسيون آنزمان آنچنان خوشايند اتفاق افتاد كه بعنوان پشتوانه فرهنگي براي مقاصد سياسي آنان تلقي گرديد و مدار روابط اقتصادي سياسي و اجتماعي دنياي ما را بر اين اصول قرار داد و تنها به بهانه اينكه طبيعت اين چنين است. بنابراين مي توان چنين نتيجه گرفت كه اين اصول بر روابط انسانها هم بايستي حاكم باشد. چهار اصل داروين اصولي بودند كه در زيست شناسي مطرح شدند. ولي مكاتب اكولوژي قياسي بيولوژيك – زيستي نموده و بر جوامع انساني تعميم داد.

    به كرسي نشستن چنين افكاري در جامع عقول بشري اهميت فوق العاده اي داشته و دارد و انعكاس چنين تفكراتي را به خوبي مي توان در ساختارهاي فضايي و جغرافيايي رديابي نمود. حتي تفكرات جغرافيدانان راديكال در انتظام امور به تعاون بجاي رقابت نيز درسي بود که آنها به زعم خود از طبيعت مي گرفتند: کروپتکين که فلسفه و نظريه خود را از تنازع بقاء داروين گرفته بود بجاي سنگدلي و بي رحمي تعاون متقابل را مطرح مي کرد و معتقد بود تکامل داروين به ما مي گويد انسان ها چگونه بايد با هم زندگي کنند نه اينکه چگونه زندگي مي کنند.

    بنظر وي در جوامع سرمايه داري تعادل اکولوژيک مورد تجاوز قرار مي گيرد. و اين عدم تعادل نتيجه عدم برابري هاي انساني در جوامع مزبور است. يعني طبيعت و مردم در يک قالب کل بسر مي برند و دگرگوني در يکي سبب دگرگوني و تخريب ديگري خواهد بود. پس اين عدم تعادل در روابط انساني است که عدم تعادل اکولوژيک را در محيط هاي جغرافيايي بوجود مي آورد.

    بنابراين مي توان دريافت که حتي راديکاليست ها که تفکرات انساني تري نسبت به جغرافي دانان محافظه کار ارائه مي دادند باز بستر الگو گرفتن فکريشان طبيعت بود و تنها در تعبير اصول طبيعي آن هم در بعضي از آنها اختلاف نظر ديده مي شود. بطور کلي جغرافياي اکولوژيک چه محافظه کار و چه راديکال هر دو ارزشهاي خود را از واقعيات علمي در طبيعت اخذ کرده اند و به چنين سفسطه اي گرفتار آمده اند.

    براي روشن شدن اين سفسطه بايد گفت که: کار علم شناخت روابط بين پديده هاست و در نهايت به صحت و سقم مطلبي مي پردازد. حال آنکه بشر هم اکنون از اين مقوله تحت عنوان بايد و نبايد و ارزش و ضد ارزش استخراج مي نمايد که از غايت علم يعني درستي و نادرستي نمي توان انتظار داشت که با دو مقوله مزبور ارتباط داشته باشد. بنابراين از دو مقدمه خبري نمي توان استنتاج اخلاقي نمود.

    بعبارت ديگر در مورد مبناي فکري اکولوژيست ها و راديکاليست ها مقصود در قالب قياسي منطقي انجام گرفته است. شکل قياس را در فرمهاي مختلف و ممکن آن مي توان به صورت زير آرايش داد:

    1- قوانين در جامعه حيواني (طبيعت) جاري است.

     2- انسان حيوان (بخشي از طبيعت) است

     3- پس قوانين * بايد در جامعه انساني جاري شود.

    اشکالات قياس فوق بشرح زير فعال مي شود:

    1. عدم تکرار حد واسط در مقدمتين (جمله 1 و 2 جريان يافتن در جامعه حيواني)
    2. به فرض در نظر نگرفتن ايراد اول نتيجه قياس فوق عقيم است. زيرا براساس اصول منطقي چون اين قياس شکل دوم قياس ارسطويي 1 است، بايد مقدمتين در سلب و ايجاب اختلاف داشته و کبري نيز کليت داشته باشد. تا قياس منتج گردد وگرنه عقيم خواهد بود.

    اگر قياس را به شکل چهارم 2 درآوريم اين اشکال به نوع ديگري باقي خواهند ماند.

    1-     جامعه حيواني داراي قوانين * است

    2-     انسان جزء جامعه حيواني است

    3-     بعضي قوانين * بر انسان جاري است

    بر اساس قوانين منطقي در شکل چهارم هر دو مقدمه توجيه و صغرا کليت دارد. چون قياس فوق داراي شرايط مزبور

    (1)  در شکل دوم قياس حدواسط در هر دو مقدمه محمول است.

    (2)  در شکل چهارم قياس حدواسط در صغرا موضوع و در کبري محمول است.

    است بنابراين قياس منتج مي باشد. ولي از آنجا که نتيجه بصورت «بعضي قوانين * انسان جاري است» نوشته مي شود. لذا قطعيت دادن به جاري بودن همه قوانين حاکم بر جامعه حيواني در جامعه انساني بصورت جدي به زير سوال رفته و بحث اصلي که کدام قانون طبيعي را در مورد جامعه انساني بايد پذيرفت و کدام قانون را بايد رد کرد همچنان باقي خواهد ماند. در نهايت بايد اين مهم را بيش از پيش به خاطر داشته باشيم که به موازات قطع ريسمان آسماني و کم رنگ شدن ارزشهاي الهي، طبيعت و قوانين آن رفته رفته چارچوبه و قالبهاي ذهني انسان را بيش از پيش به شکل گيري واداشته است و اين خلاء هدايتي را بشر سعي کرده است از طبيعت وام گيرد. بعبارتي در معرکه غلبه انسان بر طبيعت اگرچه دما و باران، سردي و گرمي و ... کمتر بر انسان حاکميت نشان داده است ولي بر دل او، ذهن او و بر تفکر او استيلائي همه جانبه يافته است. به گونه اي که طبيعت بستر يا الگوي بايد ها و نبايدها و ارزشها و ضدارزشهاي او را ترسيم مي کند.

    فهرست منابع و مآخذ

    1)     آذرنگ، عبدالحسين. تکنولوژي و بحران محيط زيست، انتشارات امير کبير، 1364.

    2)     پازارگاد، بهاالدين. تاريخ فلسفه سياسي. جلد دوم . انتشارات کتابفروشي زوار 1359

    3)  داروين، چارلز روبرت. بنياد انواع بوسيله انتخاب طبيعي يا تنازع بقاء در عالم طبيعت. ترجمه عباس شوقي. جلد اول. کتابخانه مرکزي 1318

    4)     درئو، ماکس. جغرافياي انساني. ترجمه سيروس سهامي. جلد اول. انتشارات رايزن 1371

    5)     ستخر، ماکس. واژه هاي نو. 1357

    6)     سرخبت، ال.تي. ايدئولوژي هاي سياسي معاصر. ترجمه محمود کتابي. اصفهان 1357

    7)     رامشت، م.ح. سوفستيکون در جغرافيا. مقاله ارائه شده در هشتمين کنگره جغرافيدانان تابستان 1373

    8)     رامشت، م.ح. مکاتب جغرافيايي. جزوه درسي کارشناسي ارشد. سال تحصيلي 74-1373

    9)     شکويي، حسين. انسان و محيط. جزوه درسي کارشناسي ارشد. سال تحصيلي 66-1365

    10)شکويي، حسين. جغرافياي اجتماعي شهرها. انتشارات جهاد دانشگاهي. 1369

    11)شکويي، حسين. جغرافياي کاربردي و مکتبهاي جغرافيايي. آستان قدس رضوي. 134

    12)شکويي، حسين. ديدگاههاي نو در جغرافياي شهري. جلد اول. انتشارات سمت 1373

    13)شکويي، حسين. فلسفه جغرافيا. انتشارات گيتاشناسي. 1364

    14)فريد، يدالله. سير انديشه در قلمرو جغرافياي انساني. انتشارات دانشگاه تبريز 1374

    15)قارايوين، آي. آي. پيدايش انسان و عقايد داروين. ترجمه عزيز محسني. انتشارات مرکز نشر سپهر 1354

    16)هاير، ارنست. جمعيت ها، گونه ها و تکامل. ترجمه جمشيد درويش. انتشارات نيما 1366

    17)نوموسکا، گائتا و بوتو، گاستون. تاريخ عقايد و مکتبهاي سياسي از عهد باستان تا امروز. ترجمه حسين شهيد زاده. انتشارات مرواريد 1370.

                    


             5سوال 5 جواب در ومرد توسعه روستایی

      سوال اول:                                           مصطفی مومنی_کارشناسی ارشد جغرافیایی روستایی تربیت مدرس تهران

    1)چراتوجه به توسعه روستائی به عنوان يک ضرورت مطرح است؟

    1-1)بعدانسانی توسعه:درصدبالائی از جمعيت جهان در مناطق روستائی زندگی ميکنند.در

    ايران نيزاين امر بسيار مهم جلوه ميکند،برطبق امار سال1375حدود38درصدجمعيت کشوردرمناطق روستائی زندگی می کردند ودرصد ذکر شده مقدارکمی نيست که بتوان براحتی از کنار ان گذشت.

    1-2) نقش نواحی روستائی در توليد محصولات کشاورزی ومواد غذائی:روستاها امروزه در سطح جهان نقش توليدگری قوی را ايفا می کنند وبخش عمده ای از نيازهای غذائی جامعه را تامين می کنند.روستاها می توانند حتی در شرايط بحرانی نيز امنيت غذائی را فراهم کنند ،بويژه اينکه امروزه يکی از اهداف اوليه توسعه پايدار ،توسعه ملی وتوسعه روستائی داشتن امنيت غذائی می باشد

    1-3)لزوم حفظ محيط زيست وبهره برداری بهينه از منابع طبيعی:روستائيان بهره بردارن اصلی ومستقيم منابع طبيعی در کشور می باشند وعلی رغم داشتن تنها 38درصد جمعيعت حدود90درصد از عرصه های طبيعی را در اختيار دارند واز ان بهره برداری ميکنند پس لازم است تا درمورد استفاده انها از منابع محيطی يک برنامه مدونی تهيه شود وچگونگی اعمال واجرا ی برنامه ها به انها اموزش داده شودای.ان.شوماخردر کتاب کوچک زيباست ميگويد:با توجه به اينکه اسيب پذيری بخش کشاورزی و جامعه روستائی از عوارض زيست محيطی

    نسبت به جامعه شهری کمتر است ،بهتر است برای اينکه از انتقامطبيعت درامان باشيم،نقطه عزطمت به توسعه ملی را بخش کشاورزی وجامعه روستائی قراردهيم.

    1-4)اصل مکمل بودن فضاها ومکان ها:سکونتگاه ها امروزه به صورت نظام های باز عمل می کنند.به اين ترتيب توسعه ملی وتوسعه شهری بدون در نظر گرفتن توسعه روستائی  مفهوم نخواهند داشت .بدون توسعه روستائی منافع حاصل از توسعه شهری پايدار نخواهد بود.

    1-5)توسعه روستائی وملاحظات سيلسی وامنيتی :از لحاظ سياسی روستاها درحفظ وتغيير حکومتها نقش مهمی دارند .هانتينگتونبا بررسی 20کشور در خاورميانه به اين نتيجه رسيدکه شورش هاوناارامی ها در اين کشورها  از شهر ها شروع شده ،اما تعين سرنوشت اين شورش ها در پيوستن يا مخالفت روستائيان نسبت به ان خلاصه می شد .

    1-6)تنوع مناطق روستائی:روستا های ايران از نظر اب وهوائي وشرايط مورفولوژی دارای تفاوت های فاحشی می باشد برای نمونه روستاهای موجود در مناطق شمالی کشور با روستا-

    های مناطق جنوبی کشور از جنبه های مختلف (زيستی،اقتصادی،فرهنگی،...)باهمديگرمتفاو-ت می باشند .پس بايد در هنگام بر نامه ريزی اين شرايط در نظر گرفته شود.

    1-7)اسيب پذيری روستاها در مقابل حوادث :عدم رعايت شرط ايمنی در ساخت مساکن روستائی واسيب پذيری انها در مقابل حوادث محيطی لزوم برنامه ريزی روستائی راايجاب می کند.

    1-8)نابسامانی استقرار نظام روستائی :تعداد روستاهائی که در مکانهای نا مناسب مانند مسيلها ،امتدادگسلها،دره ها،امتدادرانشها وزمين لغزش ها،قرار گرفته اند کم نيستند.

    1-9)فقر گسترده درروستاها:حدود 800ميليون نفر از افراد زيرخط فقر در مناطق روستائی زندگی ميکنندواين يعنی اينکه اين افراد با انچه که پيشرفت اقتصادی می کند بيگانه مانده اند.

    منابع مورد استفاده جهت پاسخ به اين سوال:1)برنامه ريزیروستائی با تاکيد برايران :دکتر محمدرضا رضوانی 2)جايگاه روستا در فرايند توسعه ملي ازديدگاه صاحبنظران:قديرفيروزنياو

    دکتر عبدالرضارکن الدين افتخاری3)کارگاه برنامه ريزی روستائی :دکتر اسايش5)توسعه وترويج روستائی :اسماعيل شهبازی6)بعضی از افکار گرداورنده.

     سوال دوم:

    2)چرانظريات ورويکردهای گذشته از موفقيتهای بالائی برخوردار نبوده است؟

    -1)ضعف ساختاری وتشکيلاتی

     -2)عدم تبيين جايگاه روستا در ايدئولوژی وتفکر حاکم بر کشور :هنوز ما روستا ونفش ان را نشناختيم

    2-3)نبود يک بستر قانونی شفاف:در گذشته در زمان وضع قوانين در مجلس وقانون اساسی کمتر سطر وستونی را برای مناطق روستائی در نظرمی گرفتند .حتی بعضی از کتابها اشاره مي کنند تنهاقانونی که در گذشته وضع ميشد وان را بطور کامل اجرا می کردند قانون سرباز گيری بوده است .چرا اين همه کنايات وانتقاد را تنها به گذشته وارد می کنيم ،همين جمهوری اسلامی حال حاضر را مورد بررسی قرار می دهيم،طبق امار ارائه شده تنها کمتر از يک درصد ازقوانين مصوب مجلس شورای اسلامی مربوط به مسائل روستائی می باشد،از همه مهمتر اينکه غالب مصوبات مطروحه جنبه کشاورزی روستا رادر بر دارد.درصورتی که توسعه روستائی توسعه کشاورزی نيست بلکه توسعه کشاورزی بخشی کوچک از توسعه روستائی می باشد.

    يارويکرد برنامه ريزی از بالا به پايين:(Up to down)2-4)

    تاکنون برنامه هائی که برای روستائيان اين مرز وبوم تهيه وبه اجرا گذاشته شده است همگی در پشت درهای بسته ودر ساختمان های سر به فلک کشيده در شهر ها که اکثر اين تصميمات

    از طريق تهران تزريق ميشود تهيه شده است براستی اين افراد چگونه از ان ارتفاع بلند روستائی زير پايش را می بيند ( ارتفاع منظور همان فاصله بين تصميم گيرندگان ومردمان روستائی می باشد)

    چه بسا محتويات اين تزريق می تواند برای يک منطقه نقش سم وزهر را ايفا کند وبرای منطقه ديگر نقش يک پادرهر را.پس برنامه بايد با مردم باشد نه برای مردم ،يعنی مردم بهتر می توانندمشکلات منطقه خود را شناسائی وحل نمايند.

     -5)غرب زدگی مسئولان در گذشته:اکثر سران مملکتی در گذشته چه از نظر فکری و چه از نظر حوزه عمل ،گرايش به غرب داشته اند .وهميشه سعی داشته اند در تهيه وپياده کردن برنامه ها از متفکرين غرب خط ومشی بگيرند ،و ديگر به اين فکر نميکردند برنامه های غربي تنها برای شرايط مربوط به غرب تهيه شده اند و برای کشوری توسعه نيافته مانند ايران پاسخگو نميباشند

    2-6)عدم سازگاری رويکردهای گذشته با نيازها وظرفيت های روستائی :که در ان گروههای مورد نظر توسعه يعنی زنان وکودکان وسالخوردگان به فراموشی سپرده شده بودند

    2-7)نبود مديريت سازمان يافته:نهادهای متولی توسعه روستائی در ايران از يک اشتراک ديدگاهی برخوردار هستند وان ،بخشی نگری وديداگه سازمانی می باشد .چنين ديدگاهی موجب حذف مشارکت روستائيان ودر نهايت حذف نهادهای محلی می شود.

    2-8)نگرش حاشيه ای به نقش نهادهای محلی

    2-9)تداوم تلقی نادرست دولتمردان از روستائيان به عنوان اقشار ديرپذير،سنت گرا ،سرسخت وتحمل ناپذير

    2-10)نبود استاندارد های مشخص برای ارائه خدمات در مراکز روستائی در زمينه جهت بخشی به سرمايه گذاریها وتخصيص بهينه نمابع در محيط روستائی با توجه به نيازها

    2-12)غلبه پدر سالاری در روستاها در گذشته

    2-13)عدم وجود راهکار وشرايط مناسب برای حل تضاد ميان سنت ونوگرائی درنواحیروستائی.

    سوال سوم:

    3)ايا فرصت های جديدی برای توسعه روستائی موفق وجود دارد ؟

    به نظر من جمله (ايا فرصتهای جديدی وجود دارد )صحيح نمی باشد زيرا اين فرصتها را بايد ايجاد کرد ،اگر اين فرصتها وجود داشت ،الان حال وروز روستاهای ما اينگونه  نبود.در ذيل شرح چندين پيشنهاد جهت ايجاد فرصتهای جديد برای توسعه روستائی امده است:

     

    3-1)بايد هم از نظر اقتصادی وهم از نظر سياسی-اجتماعی به برنامه ريزی منطقه ای توجه شود (يعنی تغيير نظام برنامه ريزی بخشی به برنامه ريزی منطقه ای).بدين منظور فعاليتهای سازمانهای غيرمتمرکز،نظير جهاد کشاورزی بايستی تقويت شده ومتناسب با ان ،نظام کلان برنامه ريزی بطور مناسب اصلاح شود.

    3-2)اختيارات استانی سازمانهای منطقهای بايد افزايش يابد.

     

    3-3)گسترش تعاونی های روستائی :شرايط امروز اقتصاد جهانی ايجاب می کند که يک کشاورز به تنهائی نتواند از اخرين تکنولوژی وابزار وارده به بازار استفاده کند

    3-4)هدف مند شدن يارانه ها ونهاده ها:بعضی وقت ها توزيع نهاده های کشاورزی ان قدر دير صورت می گيرد که حکايت نوشدارو بعد از مرگ سهراب را ياد اور می شود ،و ديگر کار از کار گذشته است .

    3-5)وارد کردن اصول فنی به روستاها :متاسفانه زمانی که حوادث غير مترقبه ای در کشور رخ ميدهد بيشتر گريبانگير روستاها ميشود .

    3-6)انجام تمرکز زدائی در کشور جهت کاهش نا برابری های بين شهر وروستا.

    3-7)توجه به صنايع وابسته به روستا:بايد صنايع مربوط به محصولات کشاورزی را در محل اصلی خود مستقر کنيم تا توانسته باشيم دست دلالان سنگ دل را ازسفره با برکت روستائيان کوتاه کنيم .يعنی با ايجاد کارخانه های فراوری وبسته بندی وصنايع تبديلی سعی کنيم مواد اوليه به دست امده در روستا را مستقيما"وارد بازار نکنيم ،بلکه با تبديل ان به مواد مصرفی انها را وارد بازار کنيم.واز بلائی که هر ساله بر محصولات کشاورزی وارد می شود جلوگيری کنيم .هر ساله ما شاهد اين روند هستيم که محصولات کشاورزان بلافاصله بعد برداشت تو سط دلالان با قيمت بسيار نازل خريداری وانبار می شود وبعد از گذشت چندماه ان را با قيمت چند ده برابر جهت فروش وارد بازار می کند .

    چرا زيتون وسيرطارم(هندوستان ايران)بايددرکارخانه های گيلان فر اوری وروانه بازار شوند؟چرا؟

     

    3-8)افزايش سطح سواد و گسترش فرهنگ حفاظت از محيط:(که نمودار تاثير بی سوادی در روستاها بصورت زير است)

    بی سوادی=غده سرطانی=انهدام روستا=نبود پادتن بعد از بيماری

    و........

     سوال چهارم:

    4)چه در سهائی از تجربيات گذشته ورويکردهای جديد بايد اموخت:

     4-1)دوری از شتاب زدگی

     

    4-2)استفاده از روشهای منبع گرا به جای روشهای مسئله گرا :متاسفانه در کشور ما هر فردی با قبول هر سمتی ،بيشتر به حل مسائلی می پردازند که بعد از مد تی بتواند به چشم ايد .وبه همين خاطر به مشکل روز مردم می پردازد ،وکمتر به اينده فکر می کند.

     4-3)نشاندن افراد متخصص روی کرسی های رياست،معاونت و....

    4-4)دوری از الگوبرداری صرف از برنامه های برون مرزی.

     

    4-5)سعی در توليد علم ومدل نه تقليدعلم ومدل

     4-6)دوری گزيدن از هر گونه تشريفات در برنامه ريزی روستائی.چمبرز می گويد مسئولين از کنار جاده ها به روستا می نگرند . که در کشور ما به عينه اين مسئله مشاهده می شود ،زمانی که مسئولی قصد بازديد از روستا رادارد هميشه سعی می کند بهترين فصل را جهت اين کار انتخاب کند ودست اندر کاران نيز هميشه سعی می کنند بهترين روستا وبهترين جاده را انتخاب کنند.

    4-7)اولويت دادن به مطالعات ميدانی در مقابل مطالعات کتابخانه ای.

    4-8)عدم خساست در ارائه امار و اطلاعات به محققين نوپا:امار واطلاعات را نبايد ارث پدری خود خوانده ودر صندوق چه های اداره ها نگهداری کنند ،زيرا بعد از چند سال اين امار واطلاعات بی مصرف شده وبه تار يخ می پيوندند.

    4-9)اتفاق نظر بين مسئولين واساتيد دانشگاه ها که کمتر شاهد ان هستيم.

    و........

     سوال پنجم :

     5) اصول توسعه روستائی موفق چيست؟

    5-1)اولويت دادن به مردم ومشارکت انها.

    5-2)اولويت دادن به قانون و حقوق مکانها وحقوق افراد .

    5-3)الگوها وابتکارات توسعه روستائی بايد توانائی های روستائيان را در جهت اهداف متعالی جامعه واشخاص وسود مندی سياسی وبهبود کيفيت زندگی جامعه وعدالت اجتماعی ارتقا دهد .

    5-4)شاخصهای ظرفيت سازی :ظرفيت يعنی توانائی های اشخاص ،جوامع ،نهادهاوسازمانها،که بايداين ظرفيتها را افزايش داد واز ظرفطت هایموجود بطور بهينه استفاده کرد .

    5-5)تکامل دانش وتعالی شخصيت اعضای جوامع روستائی.

    5-6)رشد معلومات عمومی روستائيان در ابراز عقيده و اظهار نظر پيرامون سرنوشت خودوجامعه خويش

    5-7)بسط اصول تغذيه و اشاعه مبانی بهداشت فردی و اجتماعی.

    5-8)گسترش اشتغال مولد ورونق فعاليتهای اقتصادی در هر واحد روستائی .

    5-9)بهره مندی جوامع روستائی  از خدمات زيربنائی لازم در توليد و اشتغال

    5-10)مردمی که از توسعه سود می برند بايد بيشتر از مردمی باشند که از توسعه ضرر میبينند

    5-11)توسعه روستائی بايد با نيازهای مردم هماهنگی و مطابقت داشته باشند

    5-12)بهبود طولانی و مستمر را به ارمغان اورد .

    5-13)نبايد باعث تخريب محيط زيست طبيعی گردد.(توسعه پايدار)

    و.........

     در پايان تمامی افکار خودم را در زمينه توسعه روستائی در دو جمله زير خلاصه می کنم

     (ما زمانی می توانيم به توسعه روستائی اميدوار باشيم که،توانسته باشيم کاش های يک فرد روستائی را به شايد ها تبديل کنيم))

     منابع مورد استفاده جهت پاسخ گوئی به اين سوالات:

    1)توسعه روستائی درايران : دکتر محمد رضا رضوانی

    2)جايگاه روستا در فرايند توسعه ملی از ديدگاه صاحب نظران :قدير فيروزنيا ودکتر عبد الرضا رکن الدين ا فتخاری

    3)کارگاه برنامه ريزی روستائی :دکتر حسين اسايش

    4)مطلب ارائه شده توسط گرداورنده در گاهنامه علمیو فرهنگی سفير زنجان(شماره سوم/فروردين 1383)

    5)توسعه وتر ويج روستائی :دکتر اسماعيل شهبازی

    6)برخی از افکار گرداورنده


                                 

بررسي علل رکود توريسم در سالهاي اخير

 مرتضی هنرمند- جغرافیای شهری 81- artmand@mali.com

ايران از ديرباز استعدادهاي طبيعي و تاريخي زيادي براي جذب توريسم داشته و با توجه به موقعيت ژئوپوليتيکي ايران و قرار گرفتن در بين سه قاره نقش گذرگاهي نيز بر آن اضافه شد، نتيجتا، بستر مناسبي براي جذب توريسم فراهم بود و با توجه به اشتغال زايي اين صنعت و کسب درآمد فراوان به طوري که 10 درصد سود ناخالص جهان را شامل مي شود، لزوما برنامه ريزي هدفمند را ايجاب مي کند. ولي با توجه به آمار جهانگردي در جهان درصد ناچيزي از آن شامل ايران مي شود و اين زماني به عنوان رکود مطرح مي گردد که رشد سالانه 30 درصد در دهه 70 به يکباره متوقف مي شود و به بحران تبديل مي گردد.

حال در اين مقاله سعي شده با توجه به آمار و ارقام موجود، به بررسي اين پديده و بيان راه حل هاي آن پرداخته شود.

واژگان کليدي: توريسم – ايران – رکود – امکانات – ديدگاه ها

تاريخچه جهانگردي:

از ديرباز سفر و گردشگري فصلي مهمي از زندگي بزرگان را تشکيل مي داد، ولي کاربرد اصطلاح توريسم براي اولين بار مربوط مي شود به قرن نوزدهم، در آن زمان که اشراف زادگان فرانسه مي بايست براي تکميل تحصيلات و کسب تجربه هاي لازم زندگي، اقدام به مسافرت نمايند، اين جوانان در اين زمان توريسم ناميده مي شدند، و بعدها براي کساني بکار مي رفت که براي سرگرمي و وقت گذراني و گردش به فرانسه سفر مي کردند.

پيشينه اين فعاليت در ايران بسيار وسيع مي باشد و ليکن در زبان فارسي کلمه سياح به کساني گفته مي شد که با هدف و منظور شخصي دست به سفر مي زند، افرادي مانند ناصرخسرو و سعدي نيز از جمله سياحان ايراني بودند، واژه سياح تا نيمه اول قرن بيستم در معني فوق بکار مي رفت تا آنکه دو واژه جهانگرد و جهانگردي جاي آن را گرفت. (جغرافيا و صنعت توريسم – علي اصغر نظري- پيام نور)

ايران نيز از ديرباز مورد توجه سياحان خارجي بوده بطوري که شاردن مي گويد در مقام جهان کشوري مانند ايران براي جهانگردي وجود ندارد، خواه از لحاظ قلت خطرات، از لحاظ امنيت طرق که مواظبت دقيقي در اين مورد به عمل مي آيد و خواه از جهت کل مخارج که معلول کثرت تعداد عمارات عمومي مخصوص مسافرين در سرتاسر امپراتوري در بلاد و بيابانهاست. (منابع و ماخذ / رحيم شيري/ سمت)

اهداف و سياست هاي جهانگردي ايران

در تدوين طرح جامع جهانگردي استراتژي نظام جمهوري اسلامي ايران، در توسعه جهانگردي کشور مطرح شد که نتيجتا به دو ديدگاه تاکيد داشت:

الف) ديدگاه توسعه فرهنگي (جهانگردي مشروط)

اين ديدگاه توسط مخالفين توسعه جهانگردي بي قيد و شرط مطرح شد، پيرامون اين ديدگاه با توجه به ناسازگاري و عدم سنخيت فرهنگ و دين اسلام با بي بند و باري و عياشي، توسعه جهانگردي موجود را با توجه به شواهد آن و فساد و ابتذال حاکم بر آشفته بازار صنعت جهانگردي قبل از انقلاب اسلامي، و بي بند و باري رايج در توريسم بين الملل و قمار و شرابخواري و وجود توريسم هاي خوشگذران آنها را عامل تهاجم فرهنگي مي دانند و خطرات زيست محيطي را ناشي از اين نوع جهانگردي مي دانند.

بنابراين بيشتر تاکيد بر توسعه ايرانگردي دارند تا زمينه رشد وحدت ملي و تفاهم بين اقوام و ارتقاء آگاهي هاي مردم، از توانمندي هاي کشور و ايجاد علاقه به آب و خاک زيادتر شود.

ب) ديدگاه توسعه اقتصادي (حداکثر سود)

پيروان اين ديدگاه معتقدند که در سطح دنيا اکثر مردم و جهانگردان مي دانند که در نظام جمهوري اسلامي ايران ضوابط و معيارهاي اسلامي حاکم است و امکان بي بند و باري و رفتارهاي مغاير با شئونات اسلامي در آن جايگاهي ندارد.

از طرفي بر اساس مقررات سازمان بين المللي جهانگردي، هر جهانگرد موظف است ضوابط و مقررات اجتماعي کشور ميزبان را رعايت کند و به حريم و آداب و رسوم هاي فرهنگي آن احترام بگذارد.

در ضمن بايد توجه داشت که جهانگردي خود باعث انجام مبادلات فرهنگي، علمي بين کشورها رونق اقتصادي و افزايش درآمد ارزي + بهبود تراز بازرگاني خارجي + ايجاد فرصت هاي شغلي + توسعه مناطق محروم + توزيع درآمد و ... مي شود و بعنوان صادرات نامرئي مي شناسند. و از طرفي جايگزين مناسبي براي درآمد ارزي حاصل از نفت مي باشد.

(پژوهش هاي جغرافيايي / شماره 27 / ديدگاه هاي توسعه جهانگردي در نظام جمهوري اسلامي ايران)

اولين مراحل رشد جهانگردي بعد از جنگ

پايان جنگ در سال 1367 و تدوين برنامه اول توسعه اقتصادي – اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، و اهداف کيفي جهانگردي آن از جمله تاکيد بر شناساندن فرهنگ و تمدن ايراني – اسلامي به جهانيان

2- شناسايي نقاط طبيعي و ديدني سراسر کشور و ترغيب مردم به بازديد از نقاط مذکور در اوقات فراغت

3- ايجاد زمينه هاي مناسب براي صدور انقلاب اسلامي از طريق توسعه جهانگردي و آشنايي مردم با مظاهر فرهنگ و تمدن مختلف و ..

موجب ايجاد اميدواري نسبت به ادامه فعاليت اين صنعت در ايران گرديد. بطوري که در فاصله سالهاي 1368 تا 1375 با افزايش تعداد جهانگردان مواجه شديم (متوسط رشد جهانگردي در اين دوره 4/31 درصد بود) (دفتر برنامه ريزي و امور فني، 1375، ص 16)

با انتخاب سيد محمد خاتمي به عنوان رياست جمهوري در دوم خرداد 1376، تداوم و گسترش تنش زدايي در روابط خارجي ايران و از همه مهمتر طرح شعار گفتگوي تمدن ها دومين موج اميد در زمينه توسعه جهانگردي محسوب مي شود.(پژوهش هاي جغرافيايي / شماره 43/ ناکارآمدي، رکود و بحران در جهانگردي ايران)

نگاه دقيق به آمار و ارقام

با وجود توجه ويژه به جهانگرد در بعد از جنگ و رشد اين صنعت ولي با نگاهي دقيق به آمار و ارقام، فعاليت نهان آن آشکار مي شود، بطور مثال رشد 4/31 درصدي ياد شده در سال هاي 1368 تا 1375 در جذب و افزايش تعداد جهانگردان ورودي توفيقي نداشته و در سال 1375 تنها 57 هزار نفر و نزديک به 65 درصد از آنها از چهار کشور همجوار يعني آذربايجان، پاکستان، ترکيه و افغانستان بود، حال آنکه تعداد جهانگردان ورودي به ايران در سال هاي 1354 تا 1356 به ترتيب 589 هزار، 658 هزار و 678 هزار نفر بود، مضافا آنکه در سال 1356، 254 هزار نفر با معادل 5/37 درصد از جهانگردان ورودي از هفت کشور ايالات متحده، انگليس، آلمان، فرانسه، ايتاليا، ژاپن و هلند بودند. (دفتر برنامه ريزي و توسعه سرمايه گذاري، 1356) و اين در حالي است که در سال 1376 بيش از 40% از جهانگردان ورودي تنها از کشور آذربايجان بودند و سهم چهار کشور پاکستان، ترکيه، آذربايجان و افغانستان در کل تعداد ورودي ها به 74 درصد افزايش يافت (دفتر آمار و مطالعات اقتصادي و بازاريابي)

در همين سال تنها 25892 نفر يا معادل 39/3 درصد از جهانگردان ورودي به ايران از هفت کشور اصلي مولد جهانگردي بين المللي در جهان يعني فرانسه، آلمان، بريتانيا، هلند، ايالات متحده و ژاپن بودند.

اين روند کاهش ادامه يافت بطوري که در سال 1378 تعداد جهانگردان ورودي از منطقه آمريکا، 48% نسبت به سال 1375 کاهش داشت.

با نگاه به جدول (1) متوجه مي شويم که تعداد جهانگردان ورودي تا قبل از سال 1379 رشد بالاي 20% داشته ولي بيکاره در سال 1379 با 341755 نفر جهانگرد خارجي تنها 2 درصد رشد داشته که با توجه به نبود واقعه اي خاص در اين برهه زماني که بر جهانگردي اثر منفي بگذارد نشاندهنده علاقه ي داخلي مي باشد و رشد 5/4 درصدي جهانگردي در سال 1380 با 1402160 نفر جهانگرد نشان دهنده مستمر بودن اين بحران مي باشد (آمارنامه فرهنگي سال 1379 و 1380)

در ذيل علل آن بررسي مي شود.

الف) ناکارآمدي:

امروزه نهادهاي اجرايي با نظارت هاي خود سعي در بهبود وضعيت مراکز توريستي دارند ولي از آن جهت که استانداردهاي مدوني صورت نگرفته و کارشناس مربوطه تخصص لازم را ندارد باعث مي شود که کارهاي انجام گرفته سطحي و فقط تغيير در فيزيک ايجاد کند در حالي که با ارائه آموزش هاي لازم و تقويت نهاد هاي مدني – صنفي و ... مي توان نظارت پايدار را بدست آورد،

بحث مربوط به ناکارآمدي باتوجه به آمار زير قابل توجيه است بطوري که ملاحظه مي کنيد طي سال هاي اخير در زمينه افزايش ظرفيت تاسيسات اقامتي توفيقي حاصل نشده است ظرفيت تاسيسات اقامتي درجه بندي شده در سال 1376 معادل 50880 تخت بود تعداد تخت هاي موجود در اين واحدها در سال 1377 با 7/8 درصد رشد به 55382 رسيد (دفتر آمار و مطالعات اقتصادي و بازاريابي) آمار نشان مي دهد که در سال 1378 سال بحران ظرفيت تخت ها به 50880 تخت کاهش يافت (سازمان برنامه و بودجه 1380) و نشان دهنده کاهش 8/8% امکانات در مقابل رشد 2% توريسم بود نتيجتا نبود بسترهاي مناسب براي پذيرايي از جهانگردان و استاندارد پائين آنها را مي توان يکي از دلايل عمده بحران جهانگردي سال 1378 ذکر کرد، زماني که هتل هاي استقبال کننده ناتواني خود را در سرويس دهي به جهانگردان ظاهر مي شود و با توجه به جدول 2 تعداد تاسيسات اقامتي 703 هتل و متل آپارتمان و 1560 مهمانپذير و 2347 تاسيسات ميان راهي در سال 1379 که در مجموع داراي 46605 اتاق و 113089 تخت بود، در مقابل در سال 1380 تعداد هتل ها به 724 و مهمانپذير به 1560 واحد و اقامت ميان راهي به 2347 باب رسيد و در مجموع با تعداد 4631 واحد اقامتي در کشور و 129812 تخت نشاندهنده کاهش و بسته شدن ها در مقابل افزايش 5/4 درصدي جهانگرد است.

ج) بحران

حمله تروريستي 11 سپتامبر سال 2001 به صنعت جهانگردي ضربه شديدي وارد ساخت و دچار بحران ساخت و دامنه بحران با حمله به افغانستان گسترش يافت

بحران باعث رکود فعاليتهاي هتلها شرکت هاي هواپيمايي راهنمايان جهانگردي توليد کنندگان صنايع دستي موزه ها و ... شد حال مديريت دولت ها در قبال اين موضوع متفاوت بود به گونه اي که دولت آمريکا کمک 15 ميلياردي به شرکت هاي هواپيمايي کرد در مقابل ايران که در مجاورت يک کانون بالفعل بحران (افغانستان) و يک کانون بالقوه (عراق) قرار داشت واکنش هاي بسيار دير هنگام و غير موثر بود به گونه اي که دست اندرکاران بخش خصوصي جهانگردي ايران از لغو 90% برنامه هاي لغو به ايران خبر دادند (ايران، 5 مهر 1380)

ب) رکود

رکود جهانگردي ايران از سال 1379 آغاز گرديد بر اساس اهداف کمي برنامه سوم توسعه اقتصادي اجتماعي فرهنگي (1379-1383) تعداد جهانگردان ورودي به کشور از 1.390.905 نفر در سال 1378 با 30 درصد رشد بايد به 1700000 نفر در سال 1379 و درآمدهاي ارزي نيز از 630 ميليون دلار به 822.8 ميليون دلار و تعداد تخت از 55382 به 61000 تخت مي رسيد (دفتر امور فرهنگ و هنر، جوانان و تربيت بدني، 1380) اما نه هيچ يک از اهداف محقق نشد بلکه اختلاف عملکرد در سال اول اجراي برنامه با اهداف آن فاحش است تعداد جهانگردان ورودي در سال 1379 برابر 1.341.769 نفر بود به عبارتي ديگر بجاي 30 درصد رشد مورد انتظار تنها 3/1 درصد رشد حاصل شد. اين ميزان پايين ترين نوع رشد جهانگردي ايران از سال 1367 به بعد است

مهمترين علت آغاز رکود جهانگردي ايران در سال 1379 تکميل تدريجي ظرفيت هاي خالي در سالهاي دهه پس از پايان جنگ و عدم وجود مديريت کارآمد در جهانگردي ايران بوده است

رشد جهانگرد ورودي به ايران طي دهه 1368-1378 نتيجه سياستها و اقدامات دولت نبوده بلکه نتيجه طبيعي پايان جنگ و ايجاد شرايط عادي در کشور است. با تکميل ظرفيت هاي خالي از شدت اين رشد بخوبي کاسته شده و در سال 1379 رشد جهانگردي ورودي به 6/1 درصد رسيد.

از آنجايي که در تعريف مديريت روند حرکت از وضعيت موجود را به نحوي وضعيت مطلوب هدايت کند وهر لحظه براي بحث مديريت جهانگردي به سطح بررسي مي شود.

نتيجه گيري و بيان راهکارها

رشد جهانگردي ايران پس از پايان جنگ تحميلي قابل توجه است اما معلول ظرفيت هاي خالي اين بخش  و تکميل تدريجي آن بود همين رشد قابل توجه اما خود بخودي تا اندازه اي بسيار موجب پنهان داشتن ضعف ها و ناکارامدي هاي مديريت کلان جهانگردي در ايران شد تا اينکه تکميل ظرفيت هاي خالي رشد جهانگردي ايران به شدت کاهش يافت آن چنان که در سال 1379 به 6/1 درصد رسيد.

از طرفي بعد از ايجاد ظرفيت بحث نوع جهانگرد نيز مطرح است که با توجه به برنامه هاي توسعه فرهنگي اقتصادي اجتماعي کشور با در جهت گيري ها اهداف محض فرهنگي و مذهبي مدنظرباشد ضمن حفظ شدن ارزش هاي انقلاب و رعايت شونات اسلامي منافع اقتصادي احتمالا معدودتري خواهيم داشت

و هر چه در جهت گيري ها اهداف مالي اقتصادي و کبامد آمد مدر نظر قرار گيرد به جنبه هاي ارزشي و فرهنگي توجه کمتري شده و با ناهنجاري هاي احتمالي روبرو خواهيم بود.

در اصول لازم به تدوين فرآيند برنامه توسعه جهانگردي اصل حفظ ارزش هاي انقلاب اسلامي توجه به توسعه پايدار (محيط زيست، منابع جهانگردي و ...) احترام به فرهنگ قومي و سنت هر مردم مناطق مختلف بايد مد نظر قرار بگيرد.

استراتژي سياحتي و اهداف اصلي در جهانگردي بايد توسعه همه جانبه و پايدار اجتماعي و اقتصادي و مادي و معنوي انسان باشد همچنان که سازمان تجارت جهاني در بيانيه رو مافيل در سال 1980 اظهار داشت در توريسم عوامل معنوي بايد مقدم بر عوامل تکنيکي و مادي باشند اين عوامل معنوي عبارتند از:

1-     اغناي کامل انسان ها

2-     سهيم شدن دائمي در آموزشي

3-     برابري سرنوشت همه ملت ها

4-     آزادي انسان ها به منظور احترام به هويت و شان وي

5-     تصديق و تاييد اصالت فرهنگي و احترام به ميراث اخلاقي ملت ها

در توسعه همه جانبه و پايدار جهانگردي وسيله اي است در خدمت اعتلاي انسان نه اينکه صرفا اسير تمايلات مادي توريسم که امکان سقوط ارزش هاي انساني را دارد بشود. با حفظ کرامت انساني و جامعه بشري مي توان توريسم سالم و هدفدار داشت.

      برنامه ریزی منطقه ای

عبداللهی-دانشجویی کارشناسی ارشد دانشگاه زنجان

رشد شهر نشيني در جهان به ويژه در کشورهاي جهان سوم رو به افزايش است و صورت پديده اي گسترده و فراگير عمل مي کندازطرفي رشد سريع در همه شهرهاي جهان سوم بصورت متعادل نبوده و عمدتا شامل شهرهاي اصلي و بزرگ مي باشد. بدين ترتيب در ايران تهران بزرگ با حدود 10 ميليون نفر جمعيت در آينده نزديک در شهرهايي مثل تبريز، اصفهان با حدود 5 ميليون نفر مشکلات عمده اي را به وجود خواهد آورد.

دليل اين افزايش را مي توان عمدتا کمبود امکانات زيستي و اشتغال در مناطق روستايي و تمرکز آنها در شهرها و در نتيجه موج مهاجرت از روستا به شهر نام برد اين مسئله در کشور ما نيز مصداق داشته و در پي رخدادهاي چند دهه اخير ساختار اقتصادي – اجتماعي کشور را دگرگون گشته و به تبعيت از آنها نظام استوار جمعيت و فعاليت ها نيز بشدت تغيير نموده است.

يکي از ويژگي هاي بارز اين تغييرات تمرکز جمعيت و قطبي شدن فعاليتها در فضا هاي ويژه از سرزمين ملي است لذا وجود يک برنامه ريزي و آمايش مطلوب فضاي منطقه شهري شناسايي همه جانبه قلمرو و منطقه ارزيابي قابليتها محدوديت ها و تشخيص عملکردهاي موجود آني فضاها جهت مکان يابي براي استقرار جمعيت و فعاليتها ضروري مي نمايد.

برنامه ريزي

فعاليتهاي منظم و اهداف هماهنگي

کوششي است که در جهت انتخاب بهترين برنامه ها براي رسيدن به هدفهاي مشخص صورت مي گيرد برنامه ريزي نام مي گيرد (شيعه، 1369، ص 85) پورويت معتقد است که برنامه ريزي مجموعه فعاليتهايي است که در جهت رسيدن به اهداف معيني انجام مي گيرد.

منطقه

منطقه بخشي از يک کشور است که وحدت آن ناشي از عوامل فيزيکي (اقليم پوشش گياهي و ناهمواري) يا انساني (جمعيت پذيري اقتصاد ساخت سياسي و غيره) است.

منطقه، قلمرو نسبتا وسيعي است که به دليل ويژگي هاي جغرافيايي و اجتماعي به درجه اي از وحدت رسيده است که آن را از نواحي پيرامون يا مجموعه اي که منطقه را در برگرفته است که آن را از نواحي پيرامون متمايز مي کند.

منطقه بخشي از فضاي زمين است که با آنکه اندازه هاي مشخصي ندارد ولي به واسطه عوامل انساني – طبيعي به درجه اي همگوني رسيده که از ساير فضاهاي پيرامون خود قابل تمايز است.

برنامه ريزي منطقه اي

از زماني که بشر به فکر استفاده از منابع و امکانات موجود در محيط اطراف خود افتاد و کوشش در راه بهتر زيستن را آغاز کرد برنامه ريزي منطقه اي آغاز شد مناطق مختلف مصر قديم با نظام کشاورزي و آبياري در رابطه با طغيان هاي رود نيل و همراه با ساخت شهرها و اجتماعات مسکوني و فروش مازاد محصولات کشاورزي حکايت از وجود برنامه ريزي منطقه اي مي کند.

برنامه ريزي منطقه اي پديده اي جديد نيست بلکه تکنولوژي و عوامل اقتصادي و اجتماعي ابعاد آن را عوض کرده و بصورت جديدي ارائه نموده است ولي در حقيقت کليه کوشش هايي است که در جهت بهبود زندگي در منطقه بخصوصي شده است برنامه ريزي منطقه اي بوده است.

مسيرا معتقد است که تمامي فرايندهاي برنامه ريزي و توسعه بايد در جهت رفاه بشر تنظيم شود و برنامه ريزي منطقه اي نيز از اين قائده مستثني نيست.

نظريه هاي برنامه ريزي هاي منطقه اي

هدفهاي برنامه ريزي منطقه اي

به منظور مشخص کردن هدفهاي منطقه اي کردن برنامه هاي ملي بهتر است که مسائل اساسي  که دولت را به قبول اصل برنامه ريزي منطقه اي ترغيب مي کند مطرح سازيم. عبارتند از عدم تعادل مناطق از نظر ميزان درآمد، شهر گراني سريع، تمرکز در توسعه شهرها وجود مناطق عقب مانده و بالاخره نرخ نامتعادل رشد اقتصادي.

هدف اصلي برنامه ريزي منطقه اي ايجاد شرايطي است که در آن متقضيات مختلف همه مناطق در قالب راه حلي متعادل که کليه مصالح لازم را نيز دربردارد ملحوظ شده باشد.

الف – عدم تعادل بين شهرها و روستاها

يکي مسئله کلي مربوط است به عدم تعادل فرهنگي اقتصادي موجود بين شهرها و روستاها. شهرها به سرعت تبديل به مراکز فعاليتهاي اقتصادي، اشتغال، امکانات آموزشي و مبادلات فرهنگي مي گرديد در حاليکه رکود نسبي شرايط اقتصادي و اجتماعي در محيط روستايي ادامه مي يابد.

علاوه بر اين پديده مهاجرت جوانان و نيروي فعال روستاها موجب افزايش سريع جمعيت شهري و در نتيجه ايجاد بيکاري پنهان در روستاها و بيکاري در شهرها مي گردد. اغلب کشورها کوشش نموده اند با برنامه نوسازي روستاها اين بي تعادلي را تخفيف بخشند. برنامه هاي توسعه روستاها در اغلب کشورهاي امريکايي با برنامه هاي توسعه محلي در کشورهاي آسيايي به منظور حل اين مسئله تنظيم شده است.

شهر گرايي سريع

سرعت شهرگرايي مسائل اجتماعي حادي را در مناطق شهري بوجود مي آورد. در حالي که شهر نشيني در شهرها وسعت مي يابد و کوچکترين خدمات عمومي شهري براي اين گروهها وجود ندارد قيمت زمين هاي شهري به طور سرسام آوري افزايش مي يابد و به منظور تنظيم کاربرد ارزش اضافي حاصل از زمين در اغلب شهرها به شهرسازي توجه گرديده است. در حقيقت با توجه به نرخ فوق العاده شهرگراني، اين گونه شهرسازي در کشورهايي در حال توسعه اغلب ابتدائي ترين روش مقابله با مسائل توسعه را که خصوصيات منطقه اي يا محلي دارند توجيه مي کند.

تمرکز در توسعه شهرها

تمرکز در توسعه شهرها خصوصا چند شهر بزرگ را در کشورهاي در حال توسعه بيشتر از کشورهاي ديگر مي توان ديد.

تمرکز در شهرهاي بزرگ اغلب باعث مي شود که عقب ماندگي شهرهاي کوچک تشديد گردد و شهرهاي کوچک نتوانند در فعاليتهاي اقتصادي و اجتماعي و سياسي به مقياس وسيع سهيم گردند. با توجه به اينکه توسعه فعاليت، اشتغال و خدمات عمومي در شهرهاي بزرگ متحقق مي شود شهرهاي کوچک وسيله کافي در اختيار ندارند که براي شهرهاي اطراف مرکز توسعه شوند.

نواحي عقب افتاده

رشد اقتصادي يک کشور به هر اندازه که باشد باز هم مناطق کم و بيش عقب مانده در آن ديده مي شود اين مناطق بعلت فقدان منابع طبيعي و يا دوري از مراکز اصلي فعاليتهاي اقتصادي نسبتا عقب افتاده باقي مانده اند. اين مناطق اغلب تحرک کمتري نسبت به مناطق ديگر کشور دارند و نيروي انساني آنها در اولين فرصت منطقه را ترک مي گويد.

در کشورهاي در حال رشد تعديل مشکلات اين مناطق بي اندازه ضروري است، زيرا امکانات جذب مهاجرين عقب مانده در مناطق ديگر نيز محدود است. به همين جهت در بعضي از کشورهاي در حال رشد از مدتها پيش برنامه هايي در حال بررسي است که اجراي آنها موجب تحول و پيشرفت بعضي از مناطق عقب مانده کشور خواهد شد.

ضررورت برنامه ريزي منطقه اي

فلسفه وجودي و ضرورت برنامه ريزي هاي منطقه اي را شايد بتوان از تعاريفي که ارائه شده استنباط کرد ولي اگر دليل اين نوع برنامه ريزي ها بطور دقيق تر بررسي شود مشخص مي شود که توجه به نابرابري هاي منطقه اي اصلي ترين و مهمترين موضوع است به تعبير ورهان وظيفه اصلي برنامه ريزي هاي منطقه اي ايجاد شرايطي است که در آن مقتضيات مختلف همه نواحي در قالب راه حلي تعادلي که کليه مصالح لازمه را نيز در بر دارد ملحوظ شده باشد.

حتي اگر کليه برنامه ريزي هاي کشور بطور قائم و بخشي انجام گيرد باز نمي توان نقش برنامه ريزي هاي منطقه اي را در ايجاد هماهنگي بين فعاليتهاي گوناگون بخش هاي نهالف (نهادهاي دولتي) ناديده گرفت. بدون شک برنامه ريزي منطقه اي و تجهيز و توسعه بهتر بافت زيربناي منطقه اي مي تواند بنوبه خود نقش اساسي و حساسي را در برنامه ريزي مملکتي و تعيين هدف ها و توجيه نقش بخشهاي مختلف مملکتي داشته باشد.بدون شک ايجاد هماهنگي در برنامه هاي مختلف نهادهاي دولتي در سطح هر منطقه اي اين امکان را مي دهد که اين برنامه ها لااقل نسبت به يکديگر و در رابطه با کارکرد و بازده مخصوص هر کدام در مقياس منطقه اي و کشوري مطالعه و مقايسه گردند.

بدين ترتيب ضرورت اجراي برنامه ريزي هاي منطقه اي عبارتند از:

عدم وجود تعادل مناسب بين استان هاي مختلف يک کشور از يک سو و نواحي مختلف از سوي ديگر

عدم وجود تعادل ميان نقاط شهري و روستايي

عدم وجود تعادل ميان شهرهاي مختلف

لزوم مشارکت افراد محلي در توسعه منطقه

لزوم هماهنگي ميان سياست ملي و محلي

وسعت زياد کشورها و تنوع فراوان جغرافيايي اجتماعي و فرهنگي در آنها

بازسازي مناطق آسيب ديده

کنترل و ساماندهي نظام شهري

تمرکز زدايي از مراکز اصلي رشد و ايجاد قطب هاي جديد رشد

کنترل جريان هاي جمعيتي

تامين عدالت اجتماعي در نواحي مختلف

برنامه ريزي منطقه اي در ايران

مفهوم برنامه ريزي منطقه اي در ايران را مي توان به سال 1327 يعني شروع اولين برنامه عمراني کشور نسبت داد که فکر برنامه ريزي منطقه اي در کشور ما مطرح گرديده است و يا برنامه هاي بعدي تکاميل يافته تا به طرح هاي جامع سرزمين يا آمايش سرزمين منتهي گردد در اين روند از برنامه ريزي منطقه اي به عنوان ابزارهايي براي تمرکز سرمايه گذاري در مناطق عقب افتاده گاهي براي تمرکز زدايي و زماني براي جذب و اسکان جمعيت در حال رشد و يا براي منطقه اي کردن برنامه هاي بخش ها استفاده شده است.

برنامه ريزي منطقه اي به مفهوم تمرکز سرمايه گذاري در مناطق عقب افتاده براي اولين بار در قاب برنامه هفت ساله عمراني اول (1334-1327) مطرح و مي توان گفت که تا برنامه چهارم عمراني با فراز و نشيب هايي همين مفهوم را دنبال مي کرده است. برنامه پنجم بيشتر مفهوم برنامه ريزي منطقه اي را با توجه به رشد شتابان جمعيت شهري هدف اسکان جمعيت را دنبال کرده است. اما در سال 1361 انديشه آمايش که قبلا از طرف برنامه و بودجه دنبال مي شد مطرح و طرحي پايه بعنوان تصوير فضائي کشور در يک برنامه 20 ساله تجلي کرد.

مباني آمايش سرزمين

انديشه تاثيرگذاري بر محل استقرار فعاليتهاي اقتصادي در گذشته اي نسبتا نزديک پديده آمده است تا مدتها چنين تصور مي شد که توزيع چنين فعاليتهايي تابع عوامل طبيعي است (سازمان عمران دره تنسي) را که دولت آمريکا اندکيپس از بحران اقتصادي 1929 براي رونق مجدد اقتصاد جنوب شرقي ايالات متحده بنيان نهاد مي توان نخستين کوشش امروزين براي برنامه ريزي هاي منطقه اي دانست. ولي در حال حاضر بيشتر کشورها سياستهايي خاص خود را در زمينه آمايش سرزمين تدوين کرده اند و اين سياستها پس از سياستهاي کشاورزي دومين رقم هزينه ها را در بودجه در جامعه اقتصادي اروپا تشکيل مي دهد.

هدف از آمايش سرزمين آن نيست که اعتبارات لازم براي توسعه ملي را صرفا براي رفع بعضي نارضايتي هاي محلي يا منطقه اي از مسير اصليشان برگرداند. هدف آمايش سرزمين تامين حداکثر رفاه و توسعه مسکن در همه مناطق کشور است.

علاوه بر اين آمايش بر آينده نگري هم تاکيد مي ورزد. نگرش آمايشي در مسائل توسعه به پيامدهاي کوتاه مدت طرح هاي اجرايي اکتفا نمي کند و فعاليت واحدهاي توليدي را نه چنانکه هست بلکه چنانکه بايد باشد مورد ارزيابي قرار مي دهد تا به افراد امکان دهد زندگي آزادتر و سالمتري داشته باشند و در ضمن موسسات توليدي نيز بتوانند به شيوه اي کم هزينه تر براي کشور در مناطق مختلف مستقر شوند.

آمايش سرزمين در ايران

آمايش سرزمين يک سازماندهي ساده فضاي جغرافيايي ملي و منطقه اي نيست. کار کارشناس امايش، مانند کار هنرمند نقاش است که با در هم آميزي رنگها تصويري هماهنگ، موزون و زيبا پديد مي آورد او نيز با در هم آميزي برنامه ريزي شده و عقلايي عوامل طبيعي، اقتصادي و انساني در پهنه سرزمين امکانات تسهيلات و ساختارها و نظام هاي مطلوب کار و زندگي فردي و اجتماعي را پديد مي آورد.

در واقع آمايش سرزمين تا تعيين تکليف براي نوع کاربري سرزمين پيش ميرود و خواستار آن است که براي هر نوع استفاده يا کاربري مشخص شده طرح مديريت براي اجراي بهره برداري، توسط سازمانهاي ذيربط در چارچوب طرح هاي منطقه اي ريخته شود.

در کشور ما از سال 1353 دفتر آمايش سرزمين (برنامه ريزي منطقه اي) در سازمان برنامه و بودجه به وجود آمده است. اين دفتر در حال حاضر تحت نظارت شوراي عالي آمايش سرزمين که رياست آن با رئيس جمهور است کار مي کند. بطور کلي طبق برنامه هاي اين دفتر، آمايش سرزمين در ايران شامل سه مرحله است:

مرحله اول – تهيه طرح پايه آمايش سرزمين

اين طرح به منزله پايه اي است براي اقدامات مربوط به آمايش سرزمين که طي آن فعاليتهاي موجود چهار بخش کشاورزي، صنعت، بازرگاني و خدمات کشور شناسايي شده، خط مشي هاي آينده براي توسعه در اين چهار بخش براي سال 1381 در چارچوب کليات و اصول توسعه در فضاي ملي مشخص گرديده اند.

مرحله دوم – تهيه طرح آمايش مناطق

شامل شناسايي و ارزيابي توان اکولوژيکي و اقتصادي اجتماعي سرزمين ها در مناطق و تهيه طرح آمايش مناطق بر اساس چارچوب طرح شده در مرحله اول است. اين طرح تصويري از قابليت توسعه در بلند مدت مي باشد و حاوي کليه فعاليتهايي است که براي توسعه بايد صورت پذيرد.

مرحله سوم – تهيه برنامه هاي توسعه مناطق

در مرحله سوم، با توجه به سهم منطقه از سرمايه گذاري هاي ملي و خط مشي هاي تعيين شده در مرحله اول، با تعيين اولويت در مورد دسته فعاليتهاي کاربريهاي سرزمين براي مناطق تصميم گيري مي شود. سپس براي هر يک از فعاليتها طرحهاي مديريت در قالب پروژه هاي اجرايي با همياري دفاتر آمايش استان ها و سازمان ها و ارگان هاي ذيربط تهيه و تدوين شده و براي اجرا به اين گونه سازمان ها و ارگان ها، تحت نظارت دفتر آمايش سرزمين کشور واگذار مي گردند.

وقت گيرترين و مشکل ترين مرحله آمايش سرزمين، مرحله دوم است که طي آن توان هاي بالقوه و بالفعل سرزمين در مناطق بايد تعيين گردند.

فرايند مرحله دوم آمايش سرزمين شامل گام هايي است که به ترتيب يکي پس از ديگري بايد برداشته شوند تا تدارک شروع مرحله سوم آغاز گردد.

گام هاي اول تا سوم يعني: 1- شناسايي منابع اکولوژيکي سرزمين و جمع آوري داده ها 2- تجزيه و تحليل داده ها 3- ارزيابي و طبقه بندي توان اکولوژيکي سرزمين شده است.

در ايران سابقه آمايش سرزمين نسبتا طولاني است. آمايش سرزمين در ايران نخست در اواسط دهه 1340-50 در موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران زير عناوين عمران کشوري و آرايش فضاي اقتصادي پديدار گشت و سپس به سازمان برنامه و بودجه سرايت کرد. در نيمه دوم دهه مذکور عده اي از مسئولان نمايندگي دولت در آمايش سرزمين فرانسه (داتار) بنا به دعوت مسئولان وقت سازمان برنامه و بودجه به ايران آمدند. در اسفند ماه 1351 مهندسان مشاور ستيران طي يادداشتي مباحث و روشهاي آمايش سرزمين را طرح کردند. قرارداد مرحله نخست مطالعات آمايش سرزمين در خرداد ماه 1354 ميان سازمان برنامه و مهندسان مشاور ستيران مبادله گرديد. گزارش مرحله نخست آمايش سرزمين در سال 1355 آماده شد. در اين مرحله آمايش سرزمين مدعي پاسخگويي به دشواري هايي بود که به زعم طراحان آن در نيمه دهه 1350-60 جامعه ايران با آنها روبرو بود.

گزارش مطالعات دوره دوم تحت عنوان مطالعات دوره دوم استراتژي دراز مدت آمايش سرزمين در ارديبهشت ماه 1356 در چهار بخش بدين شرح منتشر شد: نظام شهري و خط مشي اجرايي آن، جامعه روستايي و خط مشي اجرايي آن، محور خوزستان – آذربايجان و خط مشي اجرايي آن، تمرکز زدايي فعاليتهاي بخش دوم و سوم و خط مشي اجرايي آن، که پس از تعيين سياستهاي شهري در سطح ملي مطالعه ويژه اي درباره 31 شهر انجام گرفته است. شايد تنها در زمينه مطالعات مربوط به 31 شهر است که دوره طرح دوم آمايش سرزمين با آنچه ما امروز طرح ريزي کالبدي مي ناميم متداخل باشد.

مطالعات طرح پايه آمايش سرزمين اسلامي توسط دفتر برنامه ريزي منطقه اي سازمان برنامه و بودجه در سال 1362 منتشر شد. كه در ابتدا به بيان اصول و كليات سازماندهي فضايي كشور و خلاصه مطالعات طرح پايه آمايش سرزمين توجه دارد. و همچنين به تشخيص وضعيت و به ترتيب جمعيت و جوامع فعاليتها و اقليم و سرزمين را مورد بررسي قرار داده شد.

گفتني است كه آمايش سرزمين كه پيش از انقلاب با برنامه نسبتا گسترده و فراگير آغاز شد بعد از انقلاب بر دامنه شمول خود افزود به نحوي كه امروزه تشخيص مرزهاي آن با ديگر انواع برنامه ريزي توسعه اقتصادي اجتماعي و فرهنگي دشوار است.

وزارت مسكن و شهرسازي طبق مصوبه 9/2/1377 شوراي اداري مامور به انجام مطالعات پيش زمينه طرح ريزي كالبدي (تغيير نام يافته از طرح جامع سرزمين) گرديد.

محورهاي اصلي طرح ريزي ملي / منطقه اي كالبدي عبارتند از:

يكم – افزايش جمعيت عموما و افزايش جمعيت شهري خصوصا و اشغال فضا بر اثر گسترش شهرهاي موجود و پيدايش شهرهاي جديد

دوم- مديريت خردمندانه فضا به معناي بهينه سازي الگوي توزيع فعاليتهاي انسان كه از سه نظام گروهها (شهرها و آباديها)، شبكه ها (گردش انسانها، كالاها و اطلاعات ميان گروهها) و سرانجام نواحي (به معناي كاربرد زمين توسط فعاليتهاي زمين بر انسان)

تشكيل شده است.

سوم – حفاظت محيط زيست و آثار باستاني و با ارزش كه در حال حاضر اين منابع همگي مواجه با خطرات جدي هستند

چهارم – سوانح طبيعي كه ايران از اين نظر يعني از نظر سوانح ناشي از جنبش جديد زمين (زلزله، ريزش، ...) و سوانح ناشي از جنبش شديد هوا (طوفان شن، گردباد ...) يكي از پرخطرترين كشورهاي جهان است.

اجراي طرح آمايش سرزمين از سال 1355 و متعاقب آن از سال 1362 در كشور به اين معنا نيست كه استفاده از سرزمين تا قبل از تاريخ هاي ياد شده در كشور بدون انجام برنامه ريزي به عمل آمده است.

اما تهيه و تدوين اين گونه طرح ها پيش از 1355 به خاطر دخالت ندادن استعداد طبيعي (توان اكولو‍ژيكي) سرزمين در فرايند بهره برداري و بهره وري سرزمين اغلب استفاده از سرزمين دچار مخصمه شده در نتيجه به دنبال اجراي اين گونه طرح ها خرابي محيط زيست عايد انسان مي شود.

خوشبختانه از سال 1361 و 62 تهيه و تدوين طرح هاي استفاده از سرزمين در كشور با بكار گيري اصولي آمايش سرزمين، كه مبناي توسعه را بر اساس بينش توام اكولوژيكي و اقتصادي بنا مي نهد به اجرا در مي آيد. همان گونه كه تاكنون روشن شده است ارزيابي توان اكولوژيكي سرزمين نقش اساسي در اين فرايند و در نتيجه در تهيه و تدوين طرح هاي استفاده از سرزمين دارد.

به جهت سامان دادن به انجام واقعي برنامه ريزي توسعه منطقه اي در كشور، دفتر مطالعات و هماهنگي سازمان جنگلها و مراتع كشور، از اواخر دهه 1360 اقدام به مطالعات و طراحي مديريت منابع طبيعي تجديد شونده در مقياس 1:100000 و سپس 1:500000 كرد. اين مهم براي عرصه منابع طبيعي كشور در حال حاضر در دست انجام است. اگر دفتر مطالعات و هماهنگي سازمان جنگلها و مراتع كشور در اين امر توفيق يابد به نوعي مي توان اذعان نمود كه به انجام مطالعات آمايش سرزمين يا مطالعات مربوط به برنامه ريزي منطقه اي توسعه ملي شكل بخشيده است.

شهر و جهاني شدن

مسعود علایی -کارشناسی ارشد دانشگاه زنجان

 حدود چند دهه است که جهاني شدن اغلب در رسانه هاي گروهي ودر حوزه ي اخبار اقتصادي مطرح مي شود. فشردگي زمان ومکان در عصر جهاني شدن وعصرارتباطات، پيامدهاي متنوعي براي ساکنان زمين داشته است.اما در شرايط کنوني که جهان به سرعت به سوي شهري شدن پيش مي رود و دانش واطلاعات به سرعت گسترش وانتقال مي يابد، ارزش انسان و محيط زيست به سرعت مطرح مي شود آگاهي مردم نسبت به علل جهاني شدن وتاثيرات آن از جنبه هاي گوناگون قابل تامل است. وضعيت شهرها ، يکي از موضوعات جديدي است که در عصر جهاني شدن مطرح مي شود. انسان در اين زمينه با سئوالات متعددي مواجه شده است. آياجهاني شدن نظم جديدي در شهرها ايجاد خواهد نمود؟ يک شهر در نظم نوين جهاني چگونه به توسعه دست مي يابد ويا از توسعه باز مي ماند ؟ آيا تاثيرات جهاني شدن بر شهرهاي کشورهاي توسعه يافته و درحال توسعه يکسان خواهد بود ؟ روند جهاني شدن چه تاثيراتي بر اقتصاد کلان شهرها، جهان شهرها و شهرهاي کوچک و متوسط خواهد داشت ؟ در اين مقاله هدف نگارنده پاسخگويي به اين سوالات ومواردي مشابه آنهاست

 برداشت هاي گوناگون از جهاني شدن

 واژه ي جهاني شدن به قول استفان روزليوس، اولين بار در دهه ي 1980ميلادي از قلب نئوليبرالهاواز مدارس عالي اقتصادي در آمريکاي شمالي بيرون آمد.جهاني شدن از ديدگاه وي يک انديشه ي نئوليبرالي بوده است که در کارخانه هاي آمريکا وازدل اقتصاد سرمايه داري به جهان سرايت کرده است. به نظر يوهان ارنبري، جهاني شدن يک ايدئولوژي است که انگيزه ي آن تقسيم ثروت عظيم جهان به زيان تهي دستان ، وبه سود ثروتمندان است. ازديدگاه واندانا شيوا: « جهاني شدن يک روند تکامل طبيعي وتدريجي يا يک پديده ي گريزناپذير نيست، پروسه اي سياسي است که ثروتمندان آنرا بر فقيران تحميل مي کنند. جهاني شدن نه واکنش متقابل فرهنگ هاي  مختلف در جوامع گوناگون است،  نه حتي شيوه اي براي برقراري تعادل اکولوژيک. جهاني شدن نشان از يک طبقه، يک نژاد وغالبا يک جنس، آن هم نوعي خاص ومتمايز از ديگران دارد. جهاني شدن عبارت است از گسترش نوعي آپارتايد.1».

 از ديدگاه مدافعان جريان جهاني شدن ، جهاني شدن وجهاني کردن ، يک روند کاملا طبيعي است که تمامي جهانيان بايدخود را با تحولات آن هماهنگ سازنددرغير اين صورت نابودخواهند شد. جهاني شدن، باز ساخت جهاني نظام سرمايه داري است.

 شکي نيست که هم اکنون در دهکده ي جهاني زندگي مي کنيم. ساکنان اين دهکده ي بزرگ  در اندک زماني مي توانند در هرگوشه از آن با هم ارتباط بر قرار کنند. پس پديده ي جهاني شدن بر تمامي اهالي دهکده تََََََاثيرخواهدگذاشت.

 اغلب کشورها با جهاني شدن مخالف نيستند بلکه مخالفت آن ها با تفسير جديدي به نام آمريکايي شدن است. زيرا در جهاني شدن تعامل کشورهاي جهان متناسب با توانمندي هاي آنان  در ابعاد اقتصادي ، سياسي، فرهنگي واجتماعي است. شرکت در اين روند اختياري است، گرچه آمريکا با توجه به توانمندي هاي بيشتر ، نقش بيشتري ايفا مي کند اما در کنار آن اتحاديه ي اروپا ، چين وژاپن حضور فعال دارند. امروزسرنوشت جامعه شهري شده اغلب کشورهاي جهان ، در شرکت هاي بزرگ، کارتل ها2 وتراست ها3 معلوم مي شود. سود و زيان کمپاني ها سبب حضور دريک منطقه و يا عدم دخالت آنها در منطقه اي ديگر مي شود .اتخاذ سياست هاي خلاق شهري، در مواجه با پديده ي جهاني شدن ، زمينه ي بهره مندي از فوايد ان را فراهم مي سازد . سياست حکومت ها در مواجه با جهاني شدن به سه صورت تعامل ، تعارض وتقابل قابل بررسي است . تعامل هوشمندانه سبب توسعه عده اي از کشور هاي جهان شده است که « به کشورهاي شبه پيراموني » مشهور شده اند ، مانند: مالزي ،ترکيه ،سنگاپور ،کره ي  جنوبي . در صورت تعارض با روند جهاني شدن به ويژه در بعد دموکراسي ، قدرت برتر جريان يعني آمريکا ومتحدانش به مداخله ي نظامي متوسل خواهد شد .نمونه ي بارز آن حمله به عراق و برانداختن نظام ديکتاتوري اين کشور بود.

 تقابل مطلق با پديده ي جهاني شدن ،به منزوي شدن کشور ها در سطح جهان خواهد انجاميد واقتصاد آن ها را با مشکلات فراوان روبه رو خواهد ساخت . جهاني شدن وشهر ها: عده اي از کشور هاي کمتر توسعه يافته، با پذيرش نظام سرمايه داري، بدون برنامه ـ و يا با برنامه ريزي يک سونگرانه ـ راهبرد بعد ازواقعه را در مسايل محيطي وشهر هايشان برگزيده اند . « بدينسان که در اين قبيل کشورها در راه انباشت سرمايه و بدست آوردن حداکثر سود،مانعي ايجاد نمي شود، محيط شهر آلوده مي شود،حاشيه نشينان شهررامحاصره مي کنند،ميراث فرهنگي مرکز شهرها تخريب مي شود، زمين هاي شهري قيمت سرسام آوري پيدا مي کنند،بيکاري،نيروي کار را به انحراف مي کشاند،اعتياد، خودکشي وياس ونااميدي افزايش مي يابد،بعد ازبيماري شهروشهروندان همايش هايي برگزار مي شود ومقالاتي انتشار مي يابد ودرنهايت همه ي گفته ها وسخنراني ها روي کاغذ باقي مي ماند اين جريان به عنوان جريان بعداز واقعه شناخته مي شود.4» جهاني شدن کلان شهرها را به عنوان کانون توسعه خود در جهان انتخاب نموده است .زيرا بيشترين سود از طريق سيستم اقتصادي حاکم براين شهرها ،عايد کشورهاي توسعه يافته خواهد شد .منزوي شدن شهرهاي کوچک ومتوسط درکشورهاي کمترتوسعه يافته نتيجه ي توجه بيش ازاندازه وتجمع ثروت وامکانات درکلان شهرهاي آنان است .حتي کلان شهرها دراين جريان فقط به عنوان مراکزتوليدوتوزيع وموقعيت هاي ارتباطي مورداستفاده قرارمي گيرندوهنوزهيچ يک ازشهرهاي جهان توسعه نيافته نقش فعالي دراقتصادجهاني ايفا نکرده است.به گفته ي آلن گيلبرت « دريک جريان وابسته به نظام جهاني واقتصاد آزادجهاني ،شهرهاي بزرگ جايگاه ويژه اي رانه تنهادر سطح ملي بلکه درسطح جهاني اشغال مي کنند ودرحقيقت مناسبترين پايگاه توسعه ي نظام سرمايه داري در کشورهاي جهان سوم مي باشد.5» سرمايه داري نمي تواند بدون تثپيت فضايي خود،عمل کند.انباشت سرمايه ،همواره يک موضوع جغرافيايي است،از اين نظربه گسترش جغرافيايي درجهان،نيازدائمي دارد. بورژوازی به

 بازارها وبه توليد،خصلت جهاني مي دهد.شهرنشيني وشهرگرايي رابه شدت تقويت مي کند ودراين راستا کلان شهرهاي پرجمعيت را به وجود مي آورد.اين کلان شهرها برسراسرکشورها مسلط مي شوند.اگردر يک قطب ،ثروت جمع مي شود،در قطب ديگر،فقروبينوايي افزايش مي يابد.بدين سان انباشت سرمايه در دست عده ي معدودي قرار مي گيرد.به نظرمارکس نابودي مکان ازطريق زمان ، منطق انباشت سرمايه رامعلوم مي دارد.6

 از ديدگاه جغرافي دانان راديکال،نظام سرمايه داري دربه وجودآوردن نا برابرابري هاي فضايي،اقتصادي واجتماعي در دنيا،نقش اساسي ايفا مي کند.تجلي بارز اين نابرابري ها در شهرهاي کشورهاي توسعه نيافته به وضوح ديده مي شود.جامعه مدرن با توجه به اين ديدگاه خصلتي دو گانه دارد؛ازيک سو دستاوردهاي مادي،علمي ورفاهي را به همراه دارد وازسمت ديگرباعث استيلاي غيرانساني ونابرابري هاي فضايي مي شود.امروزه از ده ها کلان شهري که دردنيا به وجود آمده اند،تنها چهار شهر در سطح جهاني،نقش فعّال وپويا بر عهده دارند ودر واقع جهان شهر هستند. هر چهارشهرنيزدرکشورهاي توسعه يافته واقع شده اند.شهرهاي نيويورک،لندن،پاريس وتوکيودررأس هرم قدرت سلسله مراتبي شهرهاي جهان،قرار گرفته اند.اين شهرهادربهترين شرايط اقتصادي ورفاهي به سرمي برند درحالي که اغلب شهرهاي جهان با بحران اقتصادي،اجتماعي،نابرابري هاي فضايي،آلودگي،زاغه نشيني وفقرو واماندگي روبه رو هستند. امروزه در صحنه ي جهاني نيروي کار ونقش شهرها وارد دوره ي تيلوريسم معکوس شده ايم که در آن از نيروي کار شهري مهارت هاي چند گانه طلب مي شو د.شهرهاي مي توانند در صحنه جهاني پويا وفعّال باقي بمانند که نقش هاي متنوعي بر عهده گيرند.در جغرافياي شهري عصر حاضر علاوه بر بررسي شرايط طبيعي،اجتماعي،اقتصادي وسياسي شهر،به ميزان وابستگي شهر به اقتصاد ملّي،بايد توجه خاص شود.زيرا در جهاني زندگي مي کنيم که همه ي مکان ها از شرايط درون زا وبرون زا تأثير مي پذيرند.رونالد جانستون يکي از جغرافي دانان بر جسته ي عصر حاضر معتقد است که در جهت ساختن دنياي بهتر،ابتدا بايد عوامل وموانع محدود کننده ي پيشرفت هاي اجتماعي ـاقتصادي را عميقا" بشناسيم زيرا در عصر ما،اقتصاد آزاد در جهت خلق فرهنگ هاي جهاني فعاليت مي کند، درحالي که نواحي مختلف جغرافيايي از نظر شرايط طبيعي، اجتماعي،فرهنگي واقتصادي،تفاوت هاي زيادي با يکديگر دارند.اقتصاد آزاد در نواحي مختلف نتايج متفاوتي به بار مي آورد

 از ديدگاه جغرافي دانان معتقد به مارکسيسم کلاسيک،شهرگرايي وپديده هاي شهري،حاصل جهت گيري هاي شيوه توليد سرمايه داري است.از نظر آنها ساختارهاي  اقتصادي سازمان فضايي را تعين مي کند.در اين جا گروه پر قدرت کنترل امکانات شهرها رادر اختيار مي گيرند.

 در عصر کنوني کمپاني هاي بزرگ در بيشتر کشور هاي جهان قدرت را به دست گرفته اندوسرمايه اين شرکت ها به صورت سيال،از کشوري به کشور ديگر وازشهري به شهر ديگر در حرکت است زيرا انباشت انعطاف پذيرسرمايه به دنبال سود بيشتر در هر نقطه اي از جهان موجود است. جهاني شدن در حوزه مصرف،که غالبا شهرها هستند دو جريان مهم را به وجود آورده است

  تحريک شديد انواع سبک ها، روش ها،مدها در بازارهاي توده  وار،مصرف شتابان را نه تنها درپوشاک،وسايل آرايشي وزينت آلات،بلکه تغييرات عمده اي را در سبک هاي زندگي،رفتارهاي تفريحي،ورزش ها،موسيقي پاپ،ويدئو هاوبازي هاي کودکان به وجود آورده است.

 در طول زندگي مردم ؛تغيير جهت از مصرف کالاها به مصرف خدمات صورت گرفته است .مصرف خدمات آموزشي ، تفريحي ، بهداشتي ، تجاري ، تماشاي فيلم هاي سينمايي و مسابقات ورزشي ، ديدار از موزه ها ، شرکت در کنسرت ها و سخنراني ها نمونه هاي روشني بر اين گفته است .7 »

 جهاني شدن باعث وابسته شدن سکونت گاه هاي شهري و به خصوص کلان شهرها به همديگر خواهد شد اما اين وابستگي و ارتباط در سراسر جهان به يک اندازه نيست ، زيرا ميزان تأثير گذاري شهر ها در سطح جهاني بسيار متفاوت است .

  امروزه شبکه شهري جهان مدام در حال کوچک شدن است . فضا و زمان روز به روز به هم نزديک  تر مي شوند ، کوچک شدن شبکه ي شهري زماني اتفاق مي افتد که شهر هاي کوچک و بزرگ از نظر فضا و زمان به هم نزديک باشند . اين شگفتي تکنولوژيک را امروزه ما به عنوان يک امتياز به حساب مي آوريم ، از اين رو شبکه شهري به هم نزديک تر شده و اصطلاحاً « فضا و زمان » سيستم شهري کوچک شده است .8 در اين کوچک شدن سيستم شهري ، شهر هايي مي توانند به صورت موفق و مؤثر در سطح ملي و بين المللي عمل کنند که از درون اصلاح شوند ، زيرا به قول آنتوني گيدنز يک جامعه مرفه و مدرن بايد از درون اصلاح شود تا بتواند متناسب با ضرورت هاي جهاني عمل کند .

 نتيجه گيري:

 در دنياي جهاني شده با دو مفهوم اساسي از شهر روبه رو هستيم : 1- کلان شهر 2- جهان شهر  يک نوع جدايي گزيني در عملکرد شهر ها ايجاد شده است ، ديگر شهرها فقط کانون استقرار انساني نيستند ، بلکه عملکردهاي متفاوتي در آنها قابل پيش بيني است. جهان شهر بيشتر از طريق عملکرد هاي اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و فرهنگي آن در جهان شناخته مي شود ، نه از طريق جمعيت آن . جريان جهاني شدن به شکل کنوني بيشتر به داروينيسم شباهت دارد . بر اساس داروينيسم جديد همه چيز به صورت کالا در مي آيد. در کنار ثروت انباشته شد در دست اقليت ساکنان شهرهاي بزرگ کشورهاي آمريکاي شمالي ، اروپاي غربي و شمالي ، استراليا و ژاپن ، فقر اکثريت در آمريکاي جنوبي ، آفريقا و بيشتر قسمت هاي آسيا به وجود مي آيد ، کارگران بيکار مي شوند ، فساد و تباهي جامعه ي شهري شده اين کشور ها را فرا مي گيرد . در مسابقه ي دارويني که همه شهرها ، مکان ها و انسان ها در حال رقابت هستند ، در صورت عدم آشنايي و يا کم اطلاعي  از قوانين بازي ، کشورهاي کمتر توسعه يافته بازنده خواهند شد . در جنگل دارويني دوست و دشمن چندان تفاوتي با هم ندارند . يعني اگر کشورهاي توسعه يافته نيز به تازه ترين فن آوري ها مجهز نشوند و خود را مدام به روز نکنند ، دچار مشکلات اساسي به خصوص  در پويا و فعال نگه داشتن شهرها خواهند شد . به طور خلاصه مي توان گفت  که گريز از روند جهاني شدن و پاک کردن صورت مسئله ي آن ، به نفع هيچ نظام سياسي و مديريتي در جهان نيست. جهاني شدن هم امکانات اشتغال ، رفاه و ثروت را به جا معه شهري دنيا عرضه مي کند و هم فقر ، بيکاري ، فساد و فحشا به همراه دارد . بهره مندي از فوايد روند جهاني شدن ، بدون اصلاح و تغيير ساختار اقتصادي و سياسي شهرها ، به ويژه در جهان کمتر توسعه يافته محال به نظر مي رسد . آيا خارج شدن از بن بست کنوني مشکلات شهرها در گرو تحليل درست از روند جهاني شدن است ؟

 پي نوشت ها و منابع

اطلاعات سياسي_اقتصادي ، سال هيجدهم ، شماره نهم و دهم ، خرداد و تير 1383

Cartel : اتحاديه صاحبان صنايع مشابه

Trust : اتحاديه شرکت ها

شکوهي، حسين، 1382 ، انديشه هاي نو در فلسفه جغرافيا (جلد دوم ) فلسفه هاي محيطي و مکتب هاي جغرافيايي ، تهران ، مؤسسه گيتا شناسي.

نظريان ، اصغر ،شهرهاي آينده : کانون فاجعه انساني يا  بستر تعامل فرهنگي ، فضاي جغرافيايي ، سال اول ، شماره 3 ، پاييز 80 .

Harvey .David (2000) , space of hope. Edinburg University Press.

شکوهي، حسين، 1382 ، انديشه هاي نو در فلسفه جغرافيا (جلد دوم ) فلسفه هاي محيطي و مکتب هاي جغرافيايي ، تهران ، مؤسسه گيتا شناسي.

رنه شورت ، جان ، نظم شهري ، درآمدي بر شهرها ، فرهنگ و قدرت 1381 ، ترجمه اسماعيل چاوشي ، تهران ، دانشگاه تربيت معلم

 

تفکرات التقاطی و محیط های مجازی    رضا عباسی جغرافیای شهری 81

می توانیم اینگونه آغاز کنیم، زمان مختصات عصر حاضر را واپس گرایانه در پس اتصال های بی شمار در کنار هم استوار ساخته و عصر حاضر تبلور گذشت زمان از آگاهی عصر نوسنگی تا طرحهای آرمانگرایان قرن بیست و یکم است که بصورت گسترده و همزمان در جهان امروز تماشا می شود «همه رسوبات کهن آگاهی بشر که خود آنها را پس زده و ناخودآگاه رسوباتی دیگر و مناسب تر با روح زمان را بجای آنها نشانده بود اینک دوباره سربرآورده اند. اکنون هم زمانی جایگزین توالی شده است. همه الگوهای معرفتی همه سطوح آگاهی از آگاهی نوسنگی تا آگاهی عصر اطلاعات طالب حق خویش اند ظهور آنها البته مشکل دیگری را پیش می کشد و آن همزیستی آنهاست. سطوح مختلف هستی در کنار هم جای می گیرند. جایگزین یکدیگر می شوند، با هم برخورد و تلاقی می کنند دیگر نمی توان آنها را زنجیر وار و به دنبال هم در طرحی خطی جای داد. این رسوبات گوناگون همزمان ظاهر می شوند گویی سدهایی که بیشتر آنها را در مرزهای مشخص حفظ می کرد ناگهان شکسته شدند. چگونه می توان رسوباتی را که مداوم با هم تلاقی می کنند و صورتهای التقاطی ناجور و گاه فریبنده به خود می گیرند از هم جدا کرد؟ به بیان فوکو چگونه می توان: نقطه عطف یک منحنی،  عکس یک لحظه سامان بخش، محدوده های یک ارتعاش، آستانه یک عمل و لحظه اختلال یک علیت دوری را تعیین کرد؟» 1

1)شایگان، داریوش، افسون زدگی جدید. ص 39

در عصر ما دیگر تمدنی متجانس و یکدست وجود ندارد. در نگرش پست مدرنیسم نه تنها همجواری مباحث مختلف، التقاط وایماژهای گوناگون را مجاز می شمارد بلکه آن را ترغیب می کند. ذوق و سلیقه ها التقاطی است. مستخدمه های فیلیپینی در دوبی، کارگران ترک در آلمان خرید استادیوم های فیلم هالیوود توسط ژاپنی ها، عطر فرانسوی زدن، لباس انگلیسی پوشیدن، به موسیقی جاماییکی ها گوش دادن، اختلاط اقوام مختلف، نمونه هایی از سلیقه های التقاطی است. از این نظر پست مدرنیسم، افکار، فرهنگ ها و ارزشها را در هم می آمیزد.2

نگرش پست مدرن جوهره ای در سازمان اجتماعی نظام های توسعه یافته دارد جوامع رو به توسعه غالبا موفق به تجربه مدرنیسم به مختصات تعریف شده اش نشده اند. گرچه ظهور چندگانگی فرهنگی و یا اصطلاحا همزیستی فرهنگی در مکانی معین از طریق فشردگی زمان و فضا و محیط های مجازی تحقق یافته است. روشن ساختن ماهیت التقاط ها و در هم ریختگی های فرهنگی و اجتماعی نیاز به تبیین چند عامل بنیادین دارد. در یک سو این در هم ریختگی ها به کثرت و تعدد فرهنگی در یک جامعه تاکید می گذارد یعنی همان جریانی که رابرت دال به عنوان کثرت گرایی تعرض آمیز از آن نام می برد و این تعدد و ناهماهنگی فرهنگی همواره با برخوردها و ستیزه جویی های اجتماعی سیاسی همراه بوده است و بیشتر در کشورهای در حال توسعه به صورت یک بیماری بومی درآمده است 3 و در یک سوی دیگر ارتباط ها جریانی رو به یکسان سازی دارند که مارشال مک

2- شکوئی، حسین: اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا جلد 1 ص 137

3- نگاه کنید به منبع قبلی ص 152

لوهان آن را دهکده جهانی می خواند. در واقع رادیو، تلویزیون، ماهواره ، اینترنت، در مردم جهان یک دیدگاه مشترک جهانی به وجود می آورد که از آن بعنوان باورهای عمومی جهان نام می برند. باورهای عمومی جهان از طریق رسانه های الکترونیکی شکل می گیرد و می تواند زندانیان سیاسی را آزاد کند، دولت ها را ناتوان سازد، گروه های سیاسی را مشروعیت بخشد و به گروه های تحت محاصره امید رهایی دهد. این وضع که برای اولین بار در تاریخ جهان دیده می شود دیویدهاروی از این شرایط با عنوان فشردگی زمان و فضا، زمان و مکان نام می برد.4

موضوعی که رابرت دال در کثرت گرایی تعارض آمیز به آن اشاره می کنند ما را سرانجام به سوی التقاط رهنمون می سازد زیرا تعدد و ناهماهنگی فرهنگی در مقابل یکدیگر صف آرایی می کنند. در هنگام تلاقی فرهنگها، هویت های مرزی عرصه اختلال و نهایتا التقاط می شوند. با نگرش فلسفی و حتی جهان شمول استنتاج می شود که سطوح مختلف هستی با گذشت زمان در کنار هم جای می گیرند و در هنگام برخورد و تلاقی، جایگزین یکدیگر می شوند. در جوامع توسعه نیافته هنگامی که تعدد و کثرت رو به گفتگو و تعامل نباشد میدانگاه اختلاط و تنش خواهد بود. سازمان اجتماعی غالبا ضعیف است، کثرت گرایی در معنایی که به آن اشاره کردیم، ضعف و نتیجتا التقاط فرهنگی را باعث می شود.

4- شکوئی، حسین، فلسفه های محیطی و مکتب های جغرافیایی ص 31

بنیادی ترین اصل فشردگی زمان فضا است که نه با قطعیت ما را به سوی محیطهای مجازی رهنمون می سازد محیط های مجازی عینا شامل محیط های طبیعی، محیط شهر، محیط کار، محیط عبادتگاه، محیط دانشگاه، محیط خانه و ... نمی شود. محیط مجازی در اصل فاقد هر گونه محیط زمینه ساز فردی است. بدان معنی که پایگاه اقتصادی – اجتماعی افراد، سن، جنس و محیط زندگی و شیوه زندگی طبقات اجتماعی در محیط مجازی جایگاه بسیار ضعیفی دارد. در واقع محیطهای مجازی محیط های پدیداری تصویری و سیال هستند که صاحب شعور در جهت ایجاد محیط ادراکی و خلق چشم اندازهای انتزاعی هستند. برای روشن موضوع قصد داریم از مجاز به فشردگی زمان – فضا برسیم. منظور از مجاز آن دنیای شاعرانه صور و اسطوره گونه نیست بلکه در اینجا منظور مجازی است که از انقلاب الکترونیکی حاصل شده است. نتیجه ای که این انقلاب به همراه داشت ماهیتی التقاط وار به نام مجاز سازی را رواج ساخته است. لاپی یرلوی در کتاب مجازی چیست؟ مجازسازی را چنین تعریف می کند: «امروزه مجازسازی حرکتی فراگیر است که علاوه بر ارتباطات و اطلاعات، جسم، چرخش اقتصادی، حساسیت جمعی و کاربرد هوش را نیز در برمی گیرد مجازسازی حتی به شیوه های با هم بودن نیز دست اندازی کرده است. اکنون شاهد پیدایش اجتماع مجازی، موسسه مجازی، دمکراسی مجازی و نظایر آنها هستیم.»5

مایکل هایم، اندیشمند آمریکایی در کتاب «متافیزیک واقعیت مجازی» پا را از محدوده بحث سوی فراتر می گذارد

5- شایگان، داریوش: افسون زدگی جدید، ص 337

به رغم او مجازسازی چیزی بیش از تغییر شیوه زندگی است. مجازسازی در اصل گونه ای جابجایی هستی شناختی است. تغییر حاصل از این جابجایی به مراتب بنیادی تر از دگرگونی عاری در حیطه معرفت شناختی است.

جای جهان مجاز ساخته شده را همانند حافظه نمی توان معلوم کرد. به قول میشل سیر در این جهان در «دگرجا» جای دارد. در لامکان میشل سیر در توضیح این دگرجا به هورلا (Horla) مجموعه داستان های کوتاه کی دو موپاسان، اشاره می کند. هورلا پدیده ای شگفت است، هم هستی است و هم نیستی، هم حضور است و هم غیبت، هم اینجاست و هم دگرجا. در واقع مجازسازی گونه ای دگر جایی را متحقق می کند که در هیچ نقشه جغرافیایی جای ندارد و پیشترها آن را در رویا و شهود می دیدند.6

مختصات پیچیده محیطهای مجازی درست مقابل محیط های جغرافیایی استوار می گردد. تصوری از محیط جغرافیایی از به هم پیوستگی شرایط اجتماعی – اقتصادی، فلسفه سیاسی، ایدئولوژی و جهان بینی و بنیادهای تاریخی و فرهنگی یا اختصارا ساختار جامعه با لایه زندگی شکل می گیرد. 7 انسان در محیط جغرافیایی حرکت می کند و صاحب هویت مکانی و فضای مطلق است. مکان – فضا قابل لمس و محاسبه است. جرم، نیرو، حرکت، سرعت، فاصله، اصطکاک، و ... ابعاد فیزیکی و تجربی آن را شکل میدهد. خواسته ها، تفکرات، سازمان ها، ایدئولوژیها ... فرآیندهای انسانی این محیط را دربرمی گیرد جنبه بوم شناسی نیروزیستگاهی محیط جغرافیایی نیز بنیادی اساسی برای سازمان فضایی به شمار می رود.

6- منبع قبلی ص 339

7- شکوئی، حسین، اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا، ص 115

محیط های مجازی مکان ها و زمان ها را در هم می آمیزند. محیطهای جغرافیایی را دستکاری می کنند گاهی التقاطهای ناجور و فریبنده و گاهی التقاطهای حساب شده و اخلاقی را تحویل ما می دهند. در محیط مجازی ما بی آنکه جای مشخص داشته باشیم جابجا می شویم. در یک زمان در چند مکان ظاهر می شویم. در حالتی که ممکن است وجود ما حاصل از ترفندهای نرم افزاری باشد که مطلقا جسم یا ماده ای با هویت مشخص و عینی دلالت نکند.

آیا محیط مجازی محیط جغرافیایی است؟ محیط مجازی یک محیط الکترونیکی و نوری است. ماهیت محیط مجازی گسترده تر از محیط جغرافیایی است. یک محیط مجازی می تواند یک محیط معماری، محیط کارگاهی، محیط تخیلی- روانی، محیط پزشکی، محیط متافیزیکی و .... و یا محیط جغرافیایی باشد. دو چیز در محیطهای جغرافیایی مطرح شده در محیط های مجازی مد نظر است: 1)فشردگی زمان – فضا 2)التقاط و درهم آمیختگی فرهنگ ها. این دو عامل می تواند مولد این نگرش باشند که هر چند شبکه راه آهن و جاده ای به شدت شهرها و نقاط روستایی را به هم نزدیک ساخته است و امواج نور ما را سریعا و همزمان به هم مرتبط می سازد اما در درون محیط های مجازی نمی توان منکر شد که فاصله های پیشین هنوز پابرجا هستند بنابراین اکنون موقعیتی ایجاد شده است که در آن چندین نظام و چندین فضای عینی در کنار هم همزیستی کنند. در درون این همزیستی است که باورهای عمومی جهان شکل می گیرد. زمانی که در سال 1986 چرنوبیل منفجر گردید و غبارهای رادیواکتیو آن در انگلستان روی دامنه های ولز شمالی نشست و یا اینکه بخشی از درختان آمازون قطع گردید تغییراتی در آب و هوای سراسر زمین بوجود آمد و مردم جهان از طریق رسانه های الکترونیکی در این زمینه ها به یک باور عمومی دست می یابند.

محیط های مجازی در حقیقت، پدید آورنده محیط ادراکی شخصی هستند این محیطها فی نفسه می توانند ذهنیت ها و باورهای التقاطی را با خود همراه کنند. و مرزهای عینی و منعی را فرو بریزند بی شک فرآیندهای حاصل شده از این محیط های مجازی با وجود باورهای عمومی و یا الگوهای مصرف مشترک و پخش نوآوری و ... در درون خود یک درهم ریختگی حاصل از فرهنگ بومی و فرهنگ غیربومی ایجاد میکند که نتیجتا در شکل دهی پدیده های جغرافیایی، بازساخت و تولید فضا فرم می گیرند.

هنوز این تفکر مسلط است که برای تحلیل مکانها، نواحی، چشم اندازها و پدیده های جغرافیایی ما به سوی شیوه های تولید جوامع رجوع کنیم و آنها را با اقتصاد سیاسی، فلسفه سیاسی و ایدئولوژی مسلط آن جامعه تحلیل کنیم. اینها بنیادهای محکم جهت تحلیل فضای جغرافیایی هستند. لیکن پدیده های جغرافیایی تنها محدود به چند عامل بنیادین نمی شود بلکه پدیده های جغرافیایی بخصوص در جوامعی با شیوه تولید مختلط با تاثیرپذیری از محیط های مجازی شدیدا التقاطی است. شهرسازی التقاطی، صنایع التقاطی، سازمانهای التقاطی، رفتارهای التقاطی و ... حاکی از بی نظمی زیاد در سازمان اجتماعی و نهایتا سازمان فضایی است.

8- شکوئی، حسین، فلسفه های محیطی و مکتب های جغرافیا ص 31

شاید با بنیادگرایی در جستجوی واقعیت ها نتوانیم به تصویری درست و حقیقی دست یابیم و بیش از پیش نیاز داشته باشیم. از نگرشها و تفکرات فلسفی بهره بریم. به طور اجتناب نا÷ذیری به سوی کثرت گرایی کشیده شویم. لذا ناگزیریم با جغرافیای اثبات گرایی، جغرافیای انسان گرا، جغرافیای ساختاری، جغرافیای فمنیستی، جغرافیای اسلامی، جغرافیای مسیحی، جغرافیای رادیکالی، جغرافیای لیبرالیستی، جغرافیای ÷ست مدرنیستی و غیره برخورد کنیم و هر تفکری را که در ÷یشرفت جامعه مفید باشد ب÷ذیریم و چه بسا ممکن است در این راه به سوی جغرافیای تلفیقی کشیده شویم.» 9

9- شکوئی، حسین، اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا. ص 161

منابع و مآخذ

شکوئی، حسین، اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا. جلد اول. تهران. گیتاشناسی سال 1375.

شکوئی، حسین، فلسفه های محیطی و مکتبهای جغرافیایی. تهران. گیتاشناسی. سال 1382

شایگان، داریوش، افسون زدگی جدید. تهران. نشر فرزان. سال 1380.

 

همه هستی ملت ایران(خلیج فارس)

محمدرضا سحاب مدیر موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب

خلیج فارس واژه جدیدی نیست. از ابتدای تاریخ و به خصوص از زمانی که مدنیت به وجود آمده و در تمام طول تاریخ تاکنون خلیج فارس اسم دیگری نداشته است. با توجه به نقشه هایی که از جغرافیدانان یونانی بر جای مانده است دریای سرخ را خلیج عربی نامیده اند. به تعبیر دیگر دریای ÷ارس را «سینوس ÷رسیکوس» Sinus Persicus و دریای سرخ را «سینوس عربیکوس» Sinus Arabicus می نامیده اند. متاسفانه به دلیل تهاجماتی که در طول تاریخ به خاک ایران شده است اسناد مکتوب ایران از بین رفته اند. کشوری مانند ایران که یک طرف آن لیبی و طرف دیگر آن رود سند بوده و از شمال به دریاچه آرال و از جنوب تا سرزمین یمن وسعت داشته، بدون تردید دارای نقشه بوده است. نقشه ای وجود دارد که نشان می دهد ایران در زمان داریوش اول به 20 «ساترا÷» یا استان تقسیم شده بود که برای مثال یک استان آن مصر، یک استان لیبی، و یا افغانستان بوده، بنابراین حکومتی که چنین گستره عظیمی را در اختیار داشته، بدون تردید دارای نقشه بوده است. اما متاسفانه این نقشه ها از بین رفته و آنچه موجود است بیشتر متکی به نقشه های یونانی است.

سازمان ملل متحد چندین بار عنوان کرده است که در مکاتبات و اسناد باید نام خلیج فارس را بکار برد در غیر این صورت متن مکاتبه و نامه ÷س فرستاده میشود.

اما سنگ نبشته های باقی مانده از دوران ایران باستان (در تل المسخوتب مصر) مربوط به 518 ق.م نشان می دهد ترعه ای بین دریای سرخ و رود نیل (حدود کانال سوئز) به دستور داریوش اول از شاهان هخامنشی حفر شده است و به این طریق در 2500 سال ÷یش دریای ÷ارس از راه دریای سرخ و این ترعه به دریای مدیترانه متصل شده بود.

بنابراین سرزمینی که دریای فارس یا خلیج فارس در آن قرار داشته بی کم و کاست متعلق به ایران بوده است. در آنتاریخ کشورهایی مانند عربستان یا عراق وجود نداشته اند و در طول تاریخ در کتب جغرافیا و کتب تاریخی و یا نقشه هایی که ÷س از اسلام تهیه شده است، کلمه ای به جز کلمه بحر فارس، خلیج فارس و یا دریای ÷ارس به کار نرفته است.

ابتدا این ÷هنه آبی را دریای ÷ارس یا دریای فارس می نامیدند و کلمه خلیج فارس در قرنهای بعدی عنوان شده است. با توجه به نقشه هایی که از قرن اول دوره اسلامی به بعد به چشم می خورد، تمام دریاهائی که آنها را تحت عنوان خلیج فارس، دریای عمان، اقیانوس هند و یا دریای عرب و ... می شناسیم همه دریای فارس نامیده می شده اند.

در آن زمان دو دریا را بیشتر نمی شناخته اند، دریای روم و دریای فارس، دریای روم دریایی است که امروزه به آن دریای مدیترانه می گوییم. با توجه به این که دریای ÷ارس از دید جغرافیدانان از آغاز اسلام از چنین گستردگی برخوردار بوده چگونه ممکن است بتوان نام چنین دریایی را یک شبه تغییر داد. این دریا متعلق به ایران و ایرانیان بوده و طولانی ترین ساحل آن نیز در اختیار ایران است.

تهیه اطلس جدید از نقشه های خلیج فارس با 2 هزار نقشه

در ÷ی فعالیتهای گسترده ای که شادروان استاد مهندس عباس سحاب در طول 40 سال در دفاع از نام مقدس خلیج فارس با تهیه و تدوین سه مجلد اطلس و تشکیل نمایشگاه های جغرافیایی در داخل و خارج کشور و ایراد سخنرانی ها و دیگر اقدامات ارزنده ای که انجام داد، اکنون نزدیک به چهار سال است که ما در بخش مطالعات و تحقیقات جغرافیایی موسسه سحاب با همکاری استادان دانشگاه در حال تهیه اطلسی از نقشه های قدیمی جغرافیایی درباره خلیج فارس از 3000 قبل از میلاد تا سال 2000 میلادی هستیم. حدود 2 هزار و سیصد نقشه از ابتدای تاریخ تا به امروز جمع آوری کرده ایم. این اطلس در چهار فصل تهیه شده است که فصل نخست آن مربوط به دوره ÷یش از اسلام است.

قدیمی ترین نقشه یک لوحه گلی دوره بابل است که مربوط به سه هزار سال قبل از میلاد است. که سرزمین بابل و آبهای اطراف آن را نشان می دهد که آب ها همان خلیج فارس است. اصل این لوح در موزه بریتانیایی در لندن نگهداری می شود. نقشه های دیگر از آناکسی ماندر متعلق به 610 تا 546 و هکاتوس 509 تا 472 قبل از میلاد است. هرودوت تاریخ نویس معروف یونانی، به جز ترسیم نقشه، مطالب تاریخی جالبی نیز راجع به خلیج فارس نوشته است. بالاخره همانند ده ها نقشه نگار معروف این دوره، کلودیوس بطلمیوس جغرافیدان و نقشه نگار بزرگ قرن اول و دوم میلادی در نقشه های خود از خلیج فارس به Sinus Persicus یاد کرده است.

فصل دوم اطلس مربوط به دوره اسلامی است که اولین نقشه آن در زمان مامون خلیفه عباسی تهیه شده است. چون اسلام گستره بزرگی از شمال آفریقا تا هند و جنوب شرقی آسیا را دربرمی گرفت، مامون برای شناختن دنیایی که بر آن حکومت می کرد، دستور می دهد تا نقشه ای از جهان ترسیم شود. معروف است که ابوموسی خوارزمی ریاضی دان بزرگ مسلمان ایرانی، سر÷رستی این کار را برعهده داشته است. این نقشه تهیه می شود که بسیار جالب است و با نقشه های امروزی نیز مطابقت دارد و تنها دو دریا در این نقشه وجود دارد، یکی دریای روم دیگری دریای فارس.

نقشه دیگری که از این دوره در دست می باشد، نقشه الکندی ریاضی دان بزرگ است. جالب است بدانیم که چون قبله عمدتا برای ما به طرف جنوب است، جغرافی دانان مسلمان جنوب نقشه را در بالای صفحه قرار می دادند. در ارو÷ای قبل از اسلام شمال در بالای نقشه قرار داشته است و در دوره رنسانس چون ارو÷ایی ها نقشه ها را از مسلمانان گرفته بودند، همان کار را تکرار کردند، یعنی مثل مسلمانان جنوب نقشه را بالا قرار می دادند.

جالب این که کروی بودن زمین را به قولی مسلمانان کشف کرده بودند. در دوره اسلامی که مصادف است با قرون وسطی در ارو÷ا نقشه عمده ای وجود ندارد.

فصل سوم اطلس مربوط به دوره رنسانس است که در حقیقت دوره شکوفائی جغرافیا و سایر علوم در ارو÷ا می باشد اما متاسفانه این سالها همزمان با دوره افول جغرافیای اسلامی است. یعنی هر آنچه در دوره اسلامی اندوخته بودیم، به ارو÷اییها تحویل دادیم، بنابراین بی نظیرترین نقشه ها مربوط به دوره های اسلامی است.

فصل آخر اطلس نیز دوره مدرن است.

حدود 2300 نقشه از ابتدای تاریخ تا به امروز جمع آوری کرده ایم که این اطلس در چهار فصل تهیه شده است که فصل نخست آن مربوط به دوره ÷یش از اسلام است.

نقشه های مختلفی را از تمام دنیا گردآوری کرده ایم که در تمام آنها نام خلیج فارس بصورت سینوس ÷رسیکوس، ÷رشین گلف، گلف ÷رسیک و ...» به زبان های مختلف درآمده است. البته سینوس عربیکوس نیز در بسیاری از نقشه ها برای دریای سرخ  بکار رفته است و قاعدتا نمی توان برای دو مکان یک اسم گذاشت. چگونه ممکن است دو دریا در یک منطقه هر دو نام خلیج عربی داشته باشند؟ اگر عربها خیلی اصرار دارند می توانند دریای احمر را خلیج عربی بنامند. در اکثر نقشه های دوره رنسانس و مدرن، دریای عمان وجود ندارد. در اغلب آنها دریای هرمز یا دریای فارس آمده است. آیا ما نیز باید ادعا کنیم تا نام دریای عمان را تغییر دهند.

عرب ها تا دهه 60 میلادی در اعلام فرهنگ المنجد همواره نام خلیج فارس را بکار می برده اند: حال در نقشه های متعلق به نیروی دریایی خود (British Admiralty) و یا در نقشه های دریانوردی که به کارتوگرافان کم÷انی هند شرقی در قرنهای 16 تا 19 میلادی سفارش داده اند در همگی آنها نام خلیج فارس آمده است. اما ÷س از دهه 60 میلادی مساله خلیج عربی را عنوان می کنند. مسلما جعلی و ساختگی بودن این مساله برای خود عرب ها نیز روشن است.

متاسفانه در کنفرانس هایی که برگزار می شود، نمایندگان کشورهای عربی از خلیج فارس بعنوان مجعول خلیج عربی نام می برند و با کمال تاسف در این زمینه سکوت می شود. اگر قاطعیت وجود نداشته باشد موفق نخواهیم شد.

سازمان ملل متحد یگانه مرجع بین المللی در این گونه مسائل چندین بار در دستورالعمل های رسمی خود عنوان کرده است که در مکاتبات و اسناد باید نام خلیج فارس را به کار برد. در غیر این صورت متن مکاتبه و نامه ÷س فرستاده می شود. هم چنین در کنفرانسی که هر چند سال یکبار برای یکسان سازی اسامی جغرافیایی تشکیل می شود مطرح کرده است که نمی توان اسامی تاریخی و جغرافیایی را تغییر داد.

اگر این گونه باشد که هر کس بتواند بدلخواه خود اسامی جغرافیایی را تغییر دهد، بقول ظریفی مثلا می توان به جای رود می سی سی ÷ی نوشت شط العرب یا به جای خلیج هودسن بنویسیم خلیج عقبه؟! و امثالهم. در نتیجه هر کسی می تواند نام ها را جابجا کند و اطلس جغرافیایی خاص خودش را داشته باشد. متاسفانه ما همواره کوتاه آمده ایم. اگر هیجان و اتحاد اخیر را در سال های قبل داشتیم، بحث به اینجا نمی کشید. اکنون 46 سال از طرح این نام مجعول از سوی اعراب گذشته است حداقل از این ÷س باید روی این مسائل حساسیت بیشتری داشته باشیم. باید مردم، دولت، مطبوعات، دانشمندان، نویسندگان و ... همه با هم تلاش کنند و  یک وحدت کلمه داشته باشند.

گفته می شود که اعراب برای تغییر اسم خلیج فارس هزینه می کنند، من نمی گویم مانند عربها ÷ول زیادی خرج کنیم اما می توانیم کتابها و اطلسهایی را در این زمینه چا÷ کنیم و به مراکز علمی، خبری و دانشگاه های دنیا بفرستیم.

خلیج فارس همه هستی ماست

خلیج فارس از نظر استراتژیک و ژئو÷لتیک بسیار اهمیت دارد. موقعیت سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی بسیار استثنائی است این جزایر از ابتدا به ایران تعلق داشته اند. متاسفانه کشورهایی که نمی توانند ÷یشرفتهای ایران را ببینند هر روز مسئله تازه ای را عنوان می کنند. باید در کنفرانس های بین المللی که مرتبط به این مسائل هستند مانند کنفرانس بین المللی کارتوگرافی شرکت کرده و موضوع را مطرح کنیم. این کنفرانس ها محل تجمع رجال طراز اول جغرافیا و کارتوگرافی دنیاست. در این کنفرانس ها می توانیم با بر÷ایی نمایشگاه هایی از اطلس ها و نقشه های قدیمی اذهان دنیا را روشن سازیم و حقانیت خود را به اثبات برسانیم. نمایشگاه های نقشه ها و اسناد تاریخی خلیج فارس را می توانیم در دانشگاه های مختلف دنیا بر÷ا کنیم. اگر این کارها صورت گیرد، برای مردم دنیا روشن می شود که نام این دریا همیشه خلیج فارس بوده و هیچ گاه عنوان مجعول خلیج عربی درست نبوده است. خوشبختانه ما در مجامع بین المللی حرفهایی برای گفتن داریم. چرا که ما نمی خواهیم یک امر غیرواقع را، واقعی جلوه دهیم بلکه می خواهیم واقعیت را مطرح کنیم. ÷س چرا ما این کار را نمی کنیم؟ چرا در کنفرانس اسلامی باید اجازه دهیم فردی بگوید خلیج عربی؟ چرا دیگر کشورهای مسلمان (غیر عرب) را توجیه نمی کنیم؟ باید همه جانبه تلاش کنیم. قطعا اگر تلاش کنیم نتیجه مثبت می گیریم.

باید در کنفرانس های بین المللی مانند کنفرانس بین المللی کارتوگرافی شرکت کرده و موضوع خلیج فارس را مطرح کنیم در این کنفرانس ها می توانیم با بر÷ایی نمایشگاه هایی از اطلس ها و نقشه های قدیمی اذهان دنیا را روشن سازیم و حقانیت خود را به اثبات رسانیم.

سابقه جعل نام خلیج فارس

هنگامی که عبدالکریم قاسم در سال 1337 خورشیدی در عراق کودتا کرد، اول بار کلمه مجعول خلیج عربی را رسما عنوان کرد. البته مقدمات این کار قبلا توسط انگلیسی ها فراهم شده بود. شخصی به نام چارلز بلگریو که نماینده تام الاختیار انگلیسی ها در بحرین بود، در کتابی این گونه عنوان کرد خلیج فارس که تازیان یا اعراب به آن خلیج عربی می گویند در صورتی که هرگز چنین نبوده و در حقیقت این شخص با این صحبت بین مسلمان ها تفرقه انداخته است.

÷س از عبدالکریم قاسم، جمال عبدالناصر تغییر نام خلیج فارس را مطرح کرد. در زمان عبدالناصر مساله جنگ اعراب و اسرائیل و ÷ان عربیسم مطرح بود. در صورتی که خلیج فارس اصلا به مصر مربوط نمی شود و فاصله خلیج فارس تا مصر حدود سه چهار هزار کیلومتر است. عبدالناصر چون نتوانست با اسرائیل مبارزه کند مساله خلیج عربی را مطرح کرد تا به خیال خود بین اعراب وحدت ایجاد کند اما ÷ان عربیسم به بیراهه کشیده شد.

عبدالناصر چون بین اعراب از قدرت بالایی برخوردار بود از اتحادیه عرب خواست که بخشنامه ای به کشورهای عضو صادر کند که ÷س از این باید به جای خلیج فارس، خلیج عربی و به جای خوزستان، عربستان نوشته شود. این دستورالعمل اتحادیه عرب دردسرساز شد. زیرا حتی افرادی که قبول دارند نام صحیح و تاریخی این خلیج خلیج فارس است، به دلیل مخالفت دولت های خود جرات نمی کنند حقیقت را بنویسند.

کشورهایی مانند امارات متحده عربی، قطر، بحرین و ... چهل یا ÷نجاه سال بیشتر از عمرشان نمی گذرد. اهالی این کشورها در گذشته اعراب بادیه نشینی بودند که در واحه ها زندگی می کردند. ÷س از استخراج نفت به خواست استعمارگران با قراردادها و قیود خاصی کم کم به امارت و کشور تبدیل شدند که بحث مفصلی دارد. بنابراین داعیه مالکیت آنها بر جزایر سه گانه ایرانی و یا ... حرفهای بی ربطی است.

در خاتمه باید متذکر شوم که متاسفانه دولت ایران آن طور که باید و شاید در گذشته با این مساله برخورد نکرده است. دیدیم که مسئله اطلس نشنال جئوگرافیک در سایه تلاش و همبستگی ایرانیان میهن ÷رست داخل و خارج کشور از ÷یر و جوان، عارف و عامی، همراه با اقدامات رسمی دولت به نتیجه رسید. حتی اگر ما به همه خواسته های خود نرسیدیم، باز هم همین نتیجه بقول معروف نیمه کاره هم دستاورد خوبی بود که انشاء الله با ÷یگیری و تلاش به نتیجه نهائی و کامل خواهد رسید.

در هر حال به عقیده من باید دولت و ملت با تمام توان در کنار هم تا حل و فصل قضیه نام مقدس خلیج همیشه ÷ارس و مساله جزایر ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی، از ÷ای ننشسته و از تمامی راه های ممکن دی÷لماتیک و رسمی و غیررسمی تا بسته شدن کامل ÷رونده نام مجعول و منحوس خلیج عربی و رد قطعی ادعای شیخ نشین شارجه (که در گذشته نه چندان دور خود جزئی از خاک مقدس ایران بوده و با توطئه استعمارگران از ایران جدا شده است) مسئله را مختومه نمائیم. به امید آن روز.

بررسی علل احتمالی اشتباهات اطلس جدید نشنال جئوگرافیک

موضوع اشتباهات مندرج در چا÷ هشتم اطلس نشنال جئوگرافیک که توسط National Geographic Society در واشنگتن به چا÷ رسیده است از دو حال خارج نیست:

1-  در خوشبینانه ترین حالت این امر سهوی بوده و در این اطلس بر اثر اشتباه نام مجعول خلیج عربی در کنار نام صحیح خلیج فارس درج شده است. این عمل حیثیت و اعتبار جهانی 116 ساله انجمن جغرافیایی ملی (نشنال جئوگرافیک) امریکا را زیر سوال می برد.

2-  اما اگر درج این نام ساختگی و مجعول و توضیحات غیرواقع در مورد جزایر ایرانی عمدی بوده است، در این صورت با کمال تاسف لازم است به جامعه علمی جغرافیایی امریکا برای قلب واقعیت و مرگ حقیقت تسلیت گفت.

الف آلن کارول سردبیر یا Chief editor اطلس، سعی در توجیه مطلبی دارد که خود به خو بی می داند واهی، بی اساس، جعل و کذب است و می خواهد موضوع این اشتباه فاحش را به نحوی سرهم بندی یا به قول معروف ماست مالی کند.

ب – متاسفانه به نظر می رسد که سیاستها و مسائل ÷شت ÷رده به دنبال این ماجراست که اعتبار و حیثیت بیش از یک قرن این انجمن غیرانتفاعی بی طرف را که همیشه در نقشه ها، اطلس ها و مجلات معتبر خود نام صحیح خلیج فارس را بکار می برد زیر سوال برده است چرا که ÷یش از این حتی از قبول و چا÷ مقاله به نام های دیگر (غیر از خلیج فارس) امتناع می ورزیده است.

ج – ممکن است باز هم عده ای که در طول نزدیک به نیم قرن گذشته سعی در ÷رداخت مبالغ هنگفت به جراید، رسانه ها و موسسات جغرافیایی و کارتوگرافی برای به کار بردن این نام مجعول داشته اند. علی رغم روش و روال قانونی به کار بردن اسامی صحیح جغرافیایی در آمریکا در چند ماه قبل به این انجمن نفوذ کرده و این بار در این عمل شوم و شیطانی خود توفیق یافته اند.

انجمن جغرافیایی ملی (National Geographic Society) یک سازمان غیرانتفاعی است و بعید به نظر می رسد که بتوان آن را با ÷ول خرید. این انجمن با تیراژ عظیم چند ده میلیونی مجله خود و امکانات وسیع چا÷ و تولید کتاب، اطلس، سی دی و هم چنین کانال تلویزیونی و غیره با بیش از 250 میلیون مخاطب، نیاز مالی ندارد که به خاطر آن دست به چنین اعمالی بزند. اما شاید بیگانگان توانسته باشند در مدیران نفوذ کنند!

در این صورت آیا هیات امنای این بنیاد فرهنگی غیرانتفاعی در خوابند که به خود نمی آیند و حیثیت و اعتبار بیش از یک قرن خود را به این آسانی فدا می کنند!؟

نمی دانم.

یک گمان و حدس دیگر این است که دست کاخ سفید و سایر ارگانهای دولتی آمریکا ÷شت این ماجرا باشد و برای مشوش کردن اذهان عمومی جهانیان علیه جمهوری اسلامی ایران، این انجمن جغرافیایی را به نحوی به این کار شرم آور مجبور کرده باشند.

عکس منتشر شده مربوط به معرفی و ارائه اطلس جهان در کاخ سفید و حضور مدیران ارشد نشنال جئوگرافیک در کنار رئیس جمهور آمریکا کمی تعجب آور و سوال برانگیز است. علی الاصول این اطلس از چنان اهمیتی برخوردار نیست که مراسمی با حضور رئیس جمهور ایالات متحده برای ارایه و معرفی آن برگزار گردد.

موضوع مهم دیگری که می توان به آن اشاره کرد این است که باید ببینیم وقتی در کنار جزایر ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به ادعای امارات عربی نوشته است اشغال شده توسط ایران آیا در مورد فلسطین هم نوشته است اشغال شده توسط اسرائیل و مورد ادعای فلسطینیان، یا خیر؟ و صدها مورد مشابه دیگر.

متاسفانه این جانب نسخه ای از چا÷ هشتم این اطلس را در اختیار ندارم که به این مسائل ÷اسخ قطعی دهم. ان شاء الله ÷س از دریافت آن در این خصوص بررسی و اظهار نظر نهایی خواهم کرد. در هر صورت در چا÷ های قبلی این اطلس که نسخ آن در موسسه سحاب موجود است همیشه نام صحیح خلیج فارس به کار رفته و جزایر ایرانی نیز با رنگ سرزمین و نام ایران مشخص شده اند.

اسناد و مدارک تاریخی غیرقابل انکار درباره خلیج فارس:

نماد عزت و سربلندی ایران زمین

خلیج فارس نماد عزت، افتخار، شرف و سربلندی ملت مسلمان ایران است. تاکنون ترفند دشمنان برای خدشه دار کردن این عنوان تاریخی نقش برآب شده است چرا که اسناد و مدارک غیرقابل انکاری در این زمینه در متون تاریخی و نقشه های موجود در ایران و جهان وجود دارد که غالبا توسط مراکز علمی و تحقیقاتی خارجی رسم شده و در آنها به صراحت واژه فارس در کنار کلمه خلیج اشاره شده است.

ضمن تشکر و قدردانی از آقای محمد رضا سحاب مدیر موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب که صمیمانه و از سر غرور نمونه هایی از این نوع اسناد و نقشه ها را در اختیار نشریه ÷یام دریا قرار داده اند، خوانندگان عزیز را به مطالعه اسناد تاریخی خلیج فارس دعوت می کنیم.

 

تعديل اقليمي

فرهنگ فتاحي جغرافياي طبيعي 82

نوع اقليم خشک و نيمه خشک حاکم بر بخش وسيعي از ايران بر محدوديت منابع آبي گواهي مي دهد و ضرورت بررسي روشهاي مناسب براي بهره برداري بهينه از منابع آبي کشور و ايجاد آمادگي لازم براي مقابله با خشکي و خشکسالي را کاملا مشهود مي سازد.

با توجه به کاهش نزولات آسماني در ايران، طرح بارور سازي ابرها در ايران مد نظر مسئولين اجرايي کشور قرار گرفته و عمليات آزمايشي آن در بعضي از مناطق نيز آغاز گرديده است. قبل از شرح روشهاي بارور سازي ابرها لازم است شرح مختصري پيرامون نحوه تشکيل ابر و بارندگي ارائه گردد. ضمنا روشهاي ديگر تعديل اقليمي (کم اثر نمودن تگرگ و بهره برداري از آب مه) در معرض توجه قرار مي گيرد.

نحوه تشکيل ابر و بارندگي

اکثر ابرها در اثر سرد و اشباع شدن هوا از رطوبت تشکيل مي شوند. مهم ترين عامل سرد شدن، حرکت عمودي و انبساط هوا در خلال بالا رفتن است. عامل صعود ذرات خارجي موجود در هوا بعنوان هسته هاي تراکم عمل مي کنند. قطره هاي موجود در ابر معمولا به قدري کوچک هستند که مقاومت هوا مانع از نزول آنها به شکل بارش مي شود.

بنابراين براي باريدن، علاوه بر ايجاد تراکم، قطره ها بايد به اندازه اي رشد کنند تا ضمن غلبه کردن بر مقاومت هوا، در زير پايه ابر تبخير نشده و نيروي جاذبه آنها را  به سطح زمين فرو نريزند.

رشد قطره ها در ابر:

زماني که تراکم انجام شود و قطر قطره ها به بيش از 10 ميکرون برسد، هواي مرطوب به شکل ابر ظاهر مي شود. بارندگي زماني صورت مي پذيرد که سرعت سقوط قطره ها از سرعت صعود ابر يا جريان حامل آن بيشتر و در پايه ابر بعلت گرماي هوا، تبخير قابل ملاحظه اي رخ نداده و قطر آن به حدود ميلي متر برسد. اگر حرکات شديد باشد قطرات باران، درشت، رگباري و سيلابي خواهد بود. تخليه الکتريکي همراه با رعد و برق در تکثير و توسعه قطره ها تاثير بسياري دارد.

روشهاي بارورسازي ابرها

براي بارورسازي و ايجاد باران مصنوعي در ابرهاي گرم (ابرهاي بادهاي بالاتر از صفر درجه سانتي گراد) از قطره هاي آب، و ذرات نمک معمولي استفاده مي شود. عمليات آب پاشي توسط هواپيمايي که در سراسر ابر پرواز مي کند، انجام مي شود. البته اين روش افزايش اندکي در بارندگي ايجاد مي کند.

در روش ديگر، تنها ذرات نمک به عنوان هسته هاي تراکم، بوسيله ابزار پرتابي مثل توپ جنگي، در اطراف پايه ابر تزريق مي گردد. بطور کلي نمک پاشي موثرتر از آب پاشي مي باشد. اما در خصوص استفاده از نمک، مشکلاتي از قبيل کلوخه شدن ذرات نمک و تسريع فرايند خوردگي تجهيزات در شرايط آب و هواي مرطوب وجود دارد.

براي بارور سازي ابرهاي سرد (ابرهاي بادهاي زير صفر درجه سانتي گراد) از بلورهاي يخ، يخ خشک، يديد نقره، خاکهاي معدني و گرد و غبار آتشفشان ها بعنوان هسته هاي تراکم و باران ساز استفاده مي شود. اخيرا از دي اکسيد کربن مايع بعنوان يک شيوه جديد بهره مي گيرند. ذرات يخ خشک بوسيله هواپيما يا با ابزار پرتابي چون توپ جنگي، يا توربين هاي مخصوص بر روي ابر پاشيده مي شود. اين روش توسط شيفر دانشمند آمريکايي ابداع گرديده است. در اين روش ابرهايي که داراي قطرات ريز آب با تاخير در انجماد هستند، به بلورهاي يخ تبديل مي شوند و گاه بارندگي شروع مي شود. ايجاد بارندگي با اين روش از نظر اقتصادي، گران تمام مي شود و ضمنا به ناحيه کوچکي محدود مي گردد.

در سال 1946 ميلادي يک فيزيکدان آمريکايي به نام ونگوت، دريافت که يديد نقره که داراي شکل بلوري شش وجهي است در دماي 4- تا 15- درجه سانتي گراد بسيار موثر است. بعدها مشخص گرديد که بعضي از خاکهاي معدني و گرد و غبار آتشفشان ها نيز در دماي بالاتر از 4- تا صفر درجه سانتي گراد مي تواند بعنوان هسته هاي تشکيل يخ عمل کند ولي باندازه يديد نقره موثر نيستند.

اهميت يديد نقره اين است که توليد آن آسان است. مي توان ابرها را از زمين با يديد نقره تلقيح نمود. بدين منظور تعدادي مولد را که بصورت چراغ هاي بادي هستند، با چند کيلومتر فاصله از محل مورد نظر در مسير وزش باد در ارتفاعات قرار مي دهند و بدين ترتيب چندين ساعت به ريزش بلورهاي يديد نقره در ابر ادامه مي دهند. اين روش نيز داراي اشکالاتي مي باشد، اولا بدليل اينکه ممکن است حرکات قائم هوا به حرکات افقي تبديل شود، معلوم نيست که يديد نقره مي تواند به ارتفاعي که قطره هاي فوق انجماد وجود دارند برسد. ثانيا نور آفتاب (اشعه ماوراي بنفش) بر روي يديد نقره تاثير سوء داشته و در دماي نسبتا زياد، پس از يک ساعت خاصيت هسته شدن آن را خنثي مي کند. لذا اگر در بارورسازي ابرها با استفاده از يديد نقره، از هواپيما استفاده شود ثمر بيشتري خواهد داشت. بدين منظور هواپيماي مخصوصي كه مجهز به رادار و وسايل پيشرفته فيزيكي و ديناميكي ابر (ذرات وهسته هاي يخ در اتمسفر) است، بكار گرفته مي شود. هواپيما به سيستم شليك فشنگ هاي آتش زاي 26 و 50 ميلي متري مجهز است. فشنگ ها از يديد نقره پر شده و پس از شليك، وارد ابر مي گردند و بدين ترتيب كار بارورسازي ابر صورت مي پذيرد.

براي اندازه گيري ميزان باران دهي ابر، از يك رادار پيشرفته كه داراي بردي معادل 200 كيلومتر است، استفاده مي شود. يك رايانه با نرم افزار مخصوص، تمام اطلاعات بدست آمده را بطور خودكار تجزيه و تحليل كرده  ونتيجه را كه همانا قابليت بارور شدن ابرهاست اعلام مي كند. اطلاعات ماهواره اي نيز كمك شاياني به اين بررسي مي كند.

پيشرفته ترين روش بارورسازي را كه پروفسور فوكوتا مبتكر آن است، ژاپني ها با استفاده از دي اكسيد كربن مايع بكار مي گيرند. در اين روش، تزريق از سطح پائين ابر سرد (دماي تقريبي 1- درجه سانتي گراد) انجام مي شود. لذا ابر فرصت كافي را براي فرايند رشد بلورهاي يخي دارا خواهد بود.

سبك كردن دانه هاي تگرگ:

براي سبك كردن دانه هاي تگرگ، دو روش مناسب به شرح زير ارائه شده است:

تبديل قطره هاي فوق انجماد موجود در بخش هاي بالائي ابرهاي پشته اي (كومولونيمبوس) به حالت يخ زده. اين روش فرآيند تشكيل تگرگ هاي درشت را از بين مي برد، در اين حالت كاربرد يديد نقره بسيار موثر است.

اقدام به افزايش هسته هاي يخي، در ناحيه اي كه آهنگ رشد تگرگ در آن قسمت بيشتر است. اين قسمت اغلب در بالاي ابر مي باشد. با شليك گلوله هاي حاوي يديد نقره، در اين قسمت از ابر، تگرگ به دانه هاي ريز تبديل شده و قبل از رسيدن به زمين ذوب مي شوند.

استحصال آب از مه:

غير از حالات طبيعي بارندگي، بارش هاي غير ابري نظير مه، شبنم، برفك و يخ پوشه كه در بسياري از مناطق كوهستاني سالانه مي تواند معادل 100 ميلي متر باران توليد كند و حتي در مناطق خشك و بياباني نيز مي توان بعنوان مكمل بارندگي محسوب شود.

امكان استحصال آب از مه با استفاده از پرده هاي پلاستيكي نيز وجود دارد. اين پرده ها رطوبت موجود در مه را جذب و به قطره هاي آب تبديل مي كند. هر متر مربع از اين پرده ها مي تواند حداقل 35 ليتر آب توليد نمايد. در اين روش از هيچ نوع انرژي استفاده نمي شود و مي توان آب توليد شده را از طريق لوله كشي به منبع ذخيره آب هدايت نمود.

نتيجه: عمليات بارورسازي ابرها اگر تحت شرايط صحيح صورت پذيرد، مي تواند فقط 5 تا 20% در افزايش بارش موثر باشد، در بارور سازي بايد احتياط كرد زيرا يك بي دقتي در تعيين مقدار مواد بارورساز و يا زمان انجام عمليات ممكن است باعث پديده فراباوري گشته و ابر بطور كلي از بين برود و يا موجب بارش هاي سيلابي غيرقابل كنترل گردد. در بعضي از شهرهاي آلوده از جمله تهران، احتمال فراباروري به دليل وجود ذرات آلاينده در هوا متصور است.

هم اكنون در انگلستان محققين در حال آزمايش برگ درختان مخصوص بعنوان هسته تراكم مي باشند. در بعضي از كشورهاي كناره درياي كارائيب به قيرپاشي اراضي لم يزرع و خشك و سوزان نزديك دريا كه در جهت بادهاي غالب مي باشند، اقدام مي شود. اين اقدام باعث بالا رفتن ضريب جذب انرژي زمين تا بيش از 10 درجه سانتي گراد شد. و بدين ترتيب بطور مصنوعي يك ناحيه كم فشار حرارتي ايجاد مي گردد تا واي مرطوب دريا به ارتفاعات بالاتر صعود كرده و در نتيجه باعث تشكيل ابر و بارندگي شود. شايان ذكراست كه بابلي ها و ايرانيان قديم نيز پس از برداشت محصول، اقدام به آتش زدن مزارع خود نموده تاسطح آن سياه و براي كشت بعدي، بارش بيشتري توليد شود.

 

 

 

 

خوش آمدید


ش ی د س چ پ ج
آرشیو
نشريه به صورت PDF

شماره ششم نریه علمی و فرهنگی سفیر منتشر شد در این شماره 80 صفحه ای همرا با اطلس جهان نما منتش شده است. برای تهیه نسخه PDF روی گزینه روبرو کلیک کنید.

تعداد بازدیدکنندگان :